مرتضي مطهري در بخشي از كتاب حماسه حسيني، روضه خوانان و مداحاني را كه عزاداري و شيون و زاري حضرت فاطمه زهرا (س) در عصر روز عاشورا به خاطر شهادت امام حسين (ع) را سوژه خويش قرار داده و سعي مي كنند از اين راه به اشك گيري از مخاطبين بپردازند ، مورد حمله قرار داده و آنها را از اين كار زشت برحذر مي دارد كه با اين كار خود در واقع به جاي بزرگداشت مقام حسين بن علي، نادانسته حضرت فاطمه را مورد اهانت قرار مي دهند ؛ چرا كه اين كار بدين معني است كه حضرت فاطمه زهرا از اين كه فرزندش به فوز عظيم شهادت نائل شده است و زندگي بي ارزش جسماني و دنيوي را ترك گفته و به مقام امن الهي و جدش رسول الله ملحق شده است ، ناراحت است ! و اين امر خلاف فلسفه جهاد و آموزه هاي دين و تعاليم قرآن و فرامين حضرت رسول مي باشد.
البته شهيد مطهري ، اين نكته را در اينجا به خوبي و درستي مورد انتقاد قرار داده است، و حق هم همين است كه استاد معروف و بانفوذي همچون ايشان چنين سخنان روشنگرانه اي را بر زبان آورد. اما بر همين مبنا، بايد سؤالي را مطرح كرد ؛ حال كه حسين و يارانش در روز عاشورا در دفاع از حريم حق و عدالت و آزادگي به قيام عليه بي عدالتي و فسق و فجور و زنده نگه داشتن دين ، قيام كرده و شجاعانه شهيد شده و به حيات ابدي در جوار رسول الله پيوسته اند، آيا اين همه گريه و زاري و مجالس عزاداري و خرج و مخارجي كه سالانه از جيب ملت براي گرياندن آنان در كوي و برزن هزينه مي شود، چه ارزش و ضرورتي دارد ؟ مگر ما شيعيان به سعادت ابدي آن حضرت در بهشت اعتقادي نداريم كه اينگونه بر سر و سينه خود مي زنيم و با زنجير و قمه و انواع و اقسام روشها بدنهاي خويش را زخم و خراش و شكنجه مي دهيم ؟
و عجيب است كه آقاي مطهري تا وقتي كه بر مبناي دانش و خرد سخن مي گويد ، همان حرفهايي را مي زند كه از يك انسان فهيم و دانشمند انتظار مي رود ، اما آنگاه كه پاي تعصبات مذهبي به ميان مي آيد ، ايشان نيز از كنار باورهاي علمي و منطقي خويش بي تفاوت مي گذرد و ترجيح مي دهد سكوت پيشه كند! چرا كه با توجه به فضاي به شدت خرافه آلودِ حاكم بر روحانيت و حوزه هاي علميه در زمينه عزاداريها و ضرورتهاي سياسيِ زنده نگاه داشتن عاشورا براي رونق كار و بار ملايان، و گرمي بازار فريبكاران و شيادان تربيت يافته و شستشوي مغزي شده در حوزه هاي دگم انديش علميه مذهبي، ايشان را جرأت آن نبوده كه استدلال قوي و منطقي خويش را به زمينه هاي مشابه آن نيز تعميم دهد.
در اينجاست كه مي توان به ماهيت روحانيت از هر نوع آن (اعم از منبري و دانشگاهي و خارج رفته و غيره ) پي برد و فهميد كه اين قشر ، نمي تواند هيچگاه تكيه گاه مطمئني براي روشنگري و نجات ملت ايران از زير بار استبداد و ناداني و عقب ماندگي از جهان پيشرفته كنوني باشد . و چگونه مي تواند چنين باشد در حالي كه ادامه حيات اين صنف ، منوط به حماقت و جهالت و عقب ماندگي و تقليد پيشگي مسلمانان است !؟