اندك تأملي در عملكرد واقعي اديان، اعم از يهودي ، مسيحي و اسلام، يك علامت سؤال بزرگ را در مقابل ما دينداران قرار مي دهد ؛ و آن اين است:

« اگر اديان، براي ترويج اخلاق و نوعدوستي و همزيستي متمدنانه انساني بشر آمده اند، پس چرا عملكرد و كارنامه چند هزار ساله آنها عكس اين را نشان مي دهد؟»

لابد خواهيد گفت، اين حرف را بر چه اساسي مي زنم ؛ حق داريد، چرا كه مغزهاي هر يك از ما متدينان (پيروان هر يك از اديان ابراهيمي ) انباشته است از مطالب و مسائلي كه طي ساليان مديد برما القاء شده و در رگ و ريشه ما جاي گرفته اند. اينها نكاتي هستند كه در دايره ايمان جاي مي گيرند و چون و چرا برنمي دارند و ترديد و سؤال كردن درباره آنها ، بگفته دكانداران شريعت ، ما را دچار كفر مي نمايد! حالا كسي نيست از اينان بپرسد كه اين چه ايماني است كه برپايه هاي جهل و تقليد استوار گرديده و خرد را توانايي ورود به حيطه آن نيست؟   

در تأييد مطلب آغازين ، بد نيست بدانيد كه از بدو پيدايش زندگي جمعي بشر تاكنون180 ميليون انسان در جنگهاي خونين جان باخته اند كه از اين ميان ، بيش از صد ميليون نفر از اين انسانها در نبردهاي ديني و به دستور رهبران روحاني و به قصد جداكردن انسانهاي بهشتي از دوزخي ، به ديار نيستي فرستاده شده اند. و اما رقم كشته شدگان در جنگهاي سياسي و قومي و قبيله اي و نظاير آن، در حدود 80 ميلون نفر بوده است كه 20 درصد كمتر از آمار تلفات اديان بوده است !

اندك كنكاشي در اديان و نحوه نفوذ و گسترش آنها در ميان ملل جهان، و نحوه رفتار و برخورد با انسانها در ساليان دراز، بسياري از حقايق تلخ را روشن مي كند كه يادآوري آنها حاصلي جز شرم و سرافكندگي براي انسانيت به دنبال ندارد.

فشارها و تضييقات ديني مرز و محدوده اي براي خود نمي شناسد، و تا آنجا پيش مي رود كه زواياي پنهان و در شخصي ترين امور زندگاني انسانها را مي كاود. البته متوليان امورديني همواره بر الهي بودن دستوراتي كه از جانب آنان صادر مي شود تأكيد كرده و همه اين اصول و قوانين  را فرامين خداوند مي شمارند! فراميني كه اكثراً با خرد انساني سازگاري نداشته و ضديت آنها با وجدان انسان متمدن قرن بيستم، براي همگان به اثبات رسيده است.   دين دستوراتي را براي بشر ارائه مي كند كه ابدي و غيرقابل تغيير است حتي اگر يافته هاي علمي نخبگان جهان خلاف آن را اثبات كرده باشد و يا براي ادعاهاي مذهبيون هيچ دليل روشن و قاطع علمي نتوان ارائه كرد! دين دانشمندان را محدود كرده و آنها را از اظهارنظرهاي آزادانه علمي مخالف با اصول جزمي و دگم مذهب بازداشته و براي جلوگيري از تحرك آزادانديشان، آنها را محاكمه و حبس و شكنجه و اعدام مي كند. دين مردم ساكن در يك سرزمين را وادار به پيروي اجباري از قوانين ارتجاعي و مناسك و مراسم خاصي مي كند كه هيچ تمايل قلبي و وجداني به انجام آنها ندارند.

حال اين سؤال مطرح مي شود كه آيا اين كارنامه اي كه اديان از خود باقي گذاشته اند، همان نتيجه اي است كه آفريدگار هستي از اديان انتظارش را داشته است؟ اگر چنين نيست ، پس اين متوليان دين، ما را به كدام ناكجا آباد رهنمون مي شوند؟