براي بسياري از ما مسلمانان ، اشاره به اين حقيقت كه جهان اسلام دوران شكوه و اقتدار خويش را از دست داده است ، نكته اي حقارت بار و غير قابل هضم مي باشد ؛ چرا كه دوست نداريم جزو گروهي از كشورها قرار بگيريم كه در جهان كنوني، به عنوان كشورهاي جهان سومي شناخته شده و از عقب مانده ترين ملت هاي گيتي در حال حاضر به شمار رويم! به همين دليل وقتي با فرهنگ و تمدن پيشرفته كنوني غرب مواجه مي شويم، به فرافكني پرداخته و پيشرفتها و فتوحات مسلمانان صدر اسلام را به رخ مي كشيم و از آن بالاتر، پيشرفتهاي كنوني جهان متمدن را كلاً مرهون اسلام و مسلمانان مي دانيم و از اين طريق ، قدري آلام دروني خويش را تسكين مي دهيم.

اما بايد قبول كرد كه فتوحات چشمگير نظامي مسلمانان صدر اسلام به هيچ وجه دليلي بر پيشرفته بودن فرهنگ و تمدن اعراب نسبت به ملل مغلوب كه از روحيه سلحشوري كافي در دفاع از سرزمين خويش در مقابل مهاجمان برخوردار نبوده اند، نمي باشد و تاريخ نيز عكس اين قضيه را تأييد مي كند.

ويژگي و برتري مسلمانان در برابر ديگر مللي كه با آنها به نام دين به نبرد برخاسته بودند ، فقط اتحاد و سلحشوري و غارتگري شان بوده است كه در مدتي بسيار اندك ، توانستند تقريبا يك سوم از سرزمين هاي كره زمين را به تصرف خويش در آورند و منابع و ثروتهاي آنان را به مركز خلافت اسلامي منتقل سازند و البته اين همه فتوحات در اين زمان كوتاه نشان از برتري نظامي اعراب مسلمان بر رقيبان دارد كه تازيان مي توانند از اين نظر بر خود ببالند؛ اما آنها هيچگاه نمي توانند از نظر برتري فرهنگي و تمدني نسبت به ملل تحت سلطه خويش احساس بزرگي كنند ، چرا كه از اين نظر از فقر شديدي رنج مي برند.

عطش بيش از حد اعراب وحشي تازه مسلمان به غارتگري و ربايش اموال ديگران ، گرفتن اسيران و بردگان ريز و درشت از زن و مرد و كودك براي تجارت و عرضه در ميدانهاي برده فروشي و كسب مال و منال فراوان از اين ناحيه ، به اندازه كافي به آنان انگيزه تعرض و پيشروي مي داد. زيرا ملتهاي شكست خورده و تحت سلطه بعد از مدتي جزو جهان اسلام قرار مي گرفتند و مسلمانان، ديگر نمي توانستند به غارت آنان بپردازند. از اين رو به منظور كسب غنايم بيشتر ، به فكر هجومي تازه تر افتاده و به بهانه ترويج اسلام، به سراغ فتحي جديد مي رفتند! و چنين اقتدار و سلطه اي ، شكوهي كاذب به آنان مي داد. وگرنه نه تنها مسلمانان ،همراه خود فرهنگ و تمدن جديدي را براي ملت هاي شكست خورده به ارمغان نياوردند ، بلكه فرهنگ و تمدن ملل آن دوران را نيز به شدت مورد حمله قرار داده و حتي زبان ملت ها را نيز به نابودي كشاندند.

آنچه كه امروزه به نام تمدن و علوم اسلامي از آن ياد مي شود، جزء ذاتي اسلام نمي باشد بلكه مطالبي است كه از ديگران گرفته است. البته عاريه گرفتن دانش عيب تلقي نمي شود زيرا تمامي فرهنگها و تمدنها از يكديگر تأثير مي پذيرند ، منتهي تفاوت جهان اسلام با ديگر تمدنهاي ديده شده در روي كره زمين در اين است كه علم هيچگاه در اين امپراتوري اسلامي ، ذاتي و دروني نشد و به همين دليل اين عظمت و شكوه كاذب روز به روز رنگ باخت و به قهقرا رفت و هنگامي كه دوران غارتگري به پايان رسيد ، به سرعت تأثيرگذاري خويش را از دست داد.

بد نيست بدانيم كه تعداد دانشمندان عرب در ميان افراد برجسته و دانشمندان مسلمان ، به تعداد انگشتان دست هم نمي رسد و آنچه كه به نام تمدن اسلامي مي شناسيم ، در واقع حاصل زحمات دانشمنداني است كه جزو سرزمين هاي تحت سلطه اسلام مي زيسته اند و نماينده فرهنگ و تمدن اعراب مسلمان نبوده اند و اعراب آنها را به نام خويش مصادره به مطلوب نموده اند.( همان طور كه اين روزها شاهد تلاش اعراب براي تغيير هويت ملي دانشمنداني همچون ابن سينا و رازي به نفع خويش مي باشيم! )

اين هجوم ها و برخوردهاي خونين ، البته تبعات فرهنگي هم به دنبال داشت و آن اين بود كه در اثر برخورد فرهنگهاي مختلف ، جرقه هايي نيز ايجاد مي شد و هوشمندان و اهالي علم و دانش به فكر استفاده از آثار دانشمندان ديگر ملل مي افتادند و در اين هنگام، ترجمه آثار از زبانهاي ديگر رواج و شدت بيشتري به خود مي گرفت كه تأثير آن را بعدها در فلسفه و حكمت و رياضيات و نجوم در ميان دانشمندان مسلمان ِ عمدتاً غير عرب، مي توان به وضوح مشاهده كرد . و البته اينها را نمي توان تمدن اسلامي نام نهاد.