باورهاي ديني و فرهنگي ما ريشه در مسائلي دارد كه در بسياري موارد مبتني بر خرافه و بي خردي است اما از آنجايي كه در در تمام زواياي زندگي ما جا افتاده و در سرزمين وجودمان ريشه دوانيده است ، اموري جزمي و ثابت و غيرقابل تغيير تلقي مي شوند و هيچكدام از ما حاضر نيستيم براي يك بار هم كه شده اين باورهاي رسوب شده در ذهنمان را مورد بازبيني و ترديد قرار دهيم. و براي اين كه وجدان خويش را آسوده كنيم و در مقابل هزاران سؤال عقلي و منطقي كه اين باورهاي جزمي ما را به چالش مي كشد، مجبور به ارائه پاسخي قانع كننده و خردپذير نباشيم(كه البته اگر هم سعي كنيم پاسخي براي آنها نخواهيم يافت)، اين عقايد پوچ و بي منطق را «ايمان» و خويشتن را نيز فردي مؤمن نام مي نهيم.

«ايمان» از نظر مسلمانان و به طور كلي دينداران، به پذيرش بدون قيد و شرط تعاليم ديني گفته مي شود و در اين وادي، خرد را هيچ شأن و جايگاهي نيست ! ايماني كه اديان (آنگونه كه متوليان ديني به ما آموخته اند) به ما تلقين مي كنند ، يعني تقليد بدون قيد و شرط ؛ حتي اگر اين تقليد با معيارهاي عقلي بشر متمدن امروزي سازگاري نداشته باشد. امروز دكانداران شريعت و تشنگان قدرت و ثروت ، براي تداوم سلطه و سلطنت خويش ، مردماني را مي خواهند كه گوسفندوار به دنبال متوليان امورديني كه خود را چوپان و ملت را گوسفند مي شمارند حركت كرده و چون و چرايي ننمايند. اين شيادان، هرگونه سؤالي را درباره مسائل و احكام شرعي ِضدانساني و خشونت باري كه دين آن را به ما تعليم مي دهد، مردود شمرده و سؤال كننده را فردي بي ايمان و شكاك به خدا و پيامبرانش معرفي كرده و بلافاصله حكم به تكفير او صادر مي كنند . از نظر آنان ايمان يعني اطاعت محض از «خاخام ، كشيش و آخوند»، كه عليرغم گناهان بيشمار و كثافت كاري هاي گوناگونشان ، برتر از ديگر افراد جامعه محسوب شده و از امتيازاتي فوق بشري برخوردارند!

ايمان از نظر اين مبلغان شريعت ، يعني تعطيلي خرد انساني و دنباله روي محض. و به همين دليل است كه وقتي مردمان متمدن ساكن كره زمين در هر مرحله از شكوفائي فرهنگي خويش ،در چنبره آموزه هاي دگم ديني قرار گرفتند ، نشاط و شادابي و زايش و خلاقيتشان را از دست دادند و به سردي و خاموشي گرائيده و به فرهنگهايي سترون و نازا تبديل شدند (افول تمدن هاي درخشان ايران و مصر ، با ظهور اسلام؛ افول فرهنگ و تمدن يونان و نابودي فرهنگ و تمدن اينكاها با ظهور مسيحيت و اصرار هر يك از اين اديان بر ترويج اعتقادات و باورهاي خويش به ساير ملل كه از راه سلطه و زور و كشتار صدها هزار مردم بي گناه صورت مي گرفت ، جزو بديهيات تاريخي چند هزار سال گذشته است)

عصركنوني ما عصر ، خرد و دانش بشري است و سزاوار نيست كه هنوز هم چنين حماقتي را مرتكب شويم و بنا به خواسته چند آخوند ، چراغ خرد خويش را خاموش كنيم و با ايمان لرزان و در حال سقوطي كه راه خويش را در خاموشي عقل مي جويد، به جستجوي نجات خويش برآييم. بايد بدانيم كه ايمان واقعي وقتي به دست مي آيد كه مبتني بر خرد باشد ؛ بنابر اين حتي اگر دين نيز با چنين ايماني كه روشنايي خويش را از چراغ خرد برمي گيرد، در تضاد قرار گيرد، نبايد خردورزي را كنار نهاد، بلكه بايد در اين مصاف ، به ايمان متحجرانه و مقلدانه پشت پا زد.