Posted by kheradnameh under
Uncategorized Leave a Comment
مرتضي مطهري در بخشي از كتاب حماسه حسيني، روضه خوانان و مداحاني را كه عزاداري و شيون و زاري حضرت فاطمه زهرا (س) در عصر روز عاشورا به خاطر شهادت امام حسين (ع) را سوژه خويش قرار داده و سعي مي كنند از اين راه به اشك گيري از مخاطبين بپردازند ، مورد حمله قرار داده و آنها را از اين كار زشت برحذر مي دارد كه با اين كار خود در واقع به جاي بزرگداشت مقام حسين بن علي، نادانسته حضرت فاطمه را مورد اهانت قرار مي دهند ؛ چرا كه اين كار بدين معني است كه حضرت فاطمه زهرا از اين كه فرزندش به فوز عظيم شهادت نائل شده است و زندگي بي ارزش جسماني و دنيوي را ترك گفته و به مقام امن الهي و جدش رسول الله ملحق شده است ، ناراحت است ! و اين امر خلاف فلسفه جهاد و آموزه هاي دين و تعاليم قرآن و فرامين حضرت رسول مي باشد.
البته شهيد مطهري ، اين نكته را در اينجا به خوبي و درستي مورد انتقاد قرار داده است، و حق هم همين است كه استاد معروف و بانفوذي همچون ايشان چنين سخنان روشنگرانه اي را بر زبان آورد. اما بر همين مبنا، بايد سؤالي را مطرح كرد ؛ حال كه حسين و يارانش در روز عاشورا در دفاع از حريم حق و عدالت و آزادگي به قيام عليه بي عدالتي و فسق و فجور و زنده نگه داشتن دين ، قيام كرده و شجاعانه شهيد شده و به حيات ابدي در جوار رسول الله پيوسته اند، آيا اين همه گريه و زاري و مجالس عزاداري و خرج و مخارجي كه سالانه از جيب ملت براي گرياندن آنان در كوي و برزن هزينه مي شود، چه ارزش و ضرورتي دارد ؟ مگر ما شيعيان به سعادت ابدي آن حضرت در بهشت اعتقادي نداريم كه اينگونه بر سر و سينه خود مي زنيم و با زنجير و قمه و انواع و اقسام روشها بدنهاي خويش را زخم و خراش و شكنجه مي دهيم ؟
و عجيب است كه آقاي مطهري تا وقتي كه بر مبناي دانش و خرد سخن مي گويد ، همان حرفهايي را مي زند كه از يك انسان فهيم و دانشمند انتظار مي رود ، اما آنگاه كه پاي تعصبات مذهبي به ميان مي آيد ، ايشان نيز از كنار باورهاي علمي و منطقي خويش بي تفاوت مي گذرد و ترجيح مي دهد سكوت پيشه كند! چرا كه با توجه به فضاي به شدت خرافه آلودِ حاكم بر روحانيت و حوزه هاي علميه در زمينه عزاداريها و ضرورتهاي سياسيِ زنده نگاه داشتن عاشورا براي رونق كار و بار ملايان، و گرمي بازار فريبكاران و شيادان تربيت يافته و شستشوي مغزي شده در حوزه هاي دگم انديش علميه مذهبي، ايشان را جرأت آن نبوده كه استدلال قوي و منطقي خويش را به زمينه هاي مشابه آن نيز تعميم دهد.
در اينجاست كه مي توان به ماهيت روحانيت از هر نوع آن (اعم از منبري و دانشگاهي و خارج رفته و غيره ) پي برد و فهميد كه اين قشر ، نمي تواند هيچگاه تكيه گاه مطمئني براي روشنگري و نجات ملت ايران از زير بار استبداد و ناداني و عقب ماندگي از جهان پيشرفته كنوني باشد . و چگونه مي تواند چنين باشد در حالي كه ادامه حيات اين صنف ، منوط به حماقت و جهالت و عقب ماندگي و تقليد پيشگي مسلمانان است !؟
اندك تأملي در عملكرد واقعي اديان، اعم از يهودي ، مسيحي و اسلام، يك علامت سؤال بزرگ را در مقابل ما دينداران قرار مي دهد ؛ و آن اين است:
« اگر اديان، براي ترويج اخلاق و نوعدوستي و همزيستي متمدنانه انساني بشر آمده اند، پس چرا عملكرد و كارنامه چند هزار ساله آنها عكس اين را نشان مي دهد؟»
لابد خواهيد گفت، اين حرف را بر چه اساسي مي زنم ؛ حق داريد، چرا كه مغزهاي هر يك از ما متدينان (پيروان هر يك از اديان ابراهيمي ) انباشته است از مطالب و مسائلي كه طي ساليان مديد برما القاء شده و در رگ و ريشه ما جاي گرفته اند. اينها نكاتي هستند كه در دايره ايمان جاي مي گيرند و چون و چرا برنمي دارند و ترديد و سؤال كردن درباره آنها ، بگفته دكانداران شريعت ، ما را دچار كفر مي نمايد! حالا كسي نيست از اينان بپرسد كه اين چه ايماني است كه برپايه هاي جهل و تقليد استوار گرديده و خرد را توانايي ورود به حيطه آن نيست؟
در تأييد مطلب آغازين ، بد نيست بدانيد كه از بدو پيدايش زندگي جمعي بشر تاكنون180 ميليون انسان در جنگهاي خونين جان باخته اند كه از اين ميان ، بيش از صد ميليون نفر از اين انسانها در نبردهاي ديني و به دستور رهبران روحاني و به قصد جداكردن انسانهاي بهشتي از دوزخي ، به ديار نيستي فرستاده شده اند. و اما رقم كشته شدگان در جنگهاي سياسي و قومي و قبيله اي و نظاير آن، در حدود 80 ميلون نفر بوده است كه 20 درصد كمتر از آمار تلفات اديان بوده است !
اندك كنكاشي در اديان و نحوه نفوذ و گسترش آنها در ميان ملل جهان، و نحوه رفتار و برخورد با انسانها در ساليان دراز، بسياري از حقايق تلخ را روشن مي كند كه يادآوري آنها حاصلي جز شرم و سرافكندگي براي انسانيت به دنبال ندارد.
فشارها و تضييقات ديني مرز و محدوده اي براي خود نمي شناسد، و تا آنجا پيش مي رود كه زواياي پنهان و در شخصي ترين امور زندگاني انسانها را مي كاود. البته متوليان امورديني همواره بر الهي بودن دستوراتي كه از جانب آنان صادر مي شود تأكيد كرده و همه اين اصول و قوانين را فرامين خداوند مي شمارند! فراميني كه اكثراً با خرد انساني سازگاري نداشته و ضديت آنها با وجدان انسان متمدن قرن بيستم، براي همگان به اثبات رسيده است. دين دستوراتي را براي بشر ارائه مي كند كه ابدي و غيرقابل تغيير است حتي اگر يافته هاي علمي نخبگان جهان خلاف آن را اثبات كرده باشد و يا براي ادعاهاي مذهبيون هيچ دليل روشن و قاطع علمي نتوان ارائه كرد! دين دانشمندان را محدود كرده و آنها را از اظهارنظرهاي آزادانه علمي مخالف با اصول جزمي و دگم مذهب بازداشته و براي جلوگيري از تحرك آزادانديشان، آنها را محاكمه و حبس و شكنجه و اعدام مي كند. دين مردم ساكن در يك سرزمين را وادار به پيروي اجباري از قوانين ارتجاعي و مناسك و مراسم خاصي مي كند كه هيچ تمايل قلبي و وجداني به انجام آنها ندارند.
حال اين سؤال مطرح مي شود كه آيا اين كارنامه اي كه اديان از خود باقي گذاشته اند، همان نتيجه اي است كه آفريدگار هستي از اديان انتظارش را داشته است؟ اگر چنين نيست ، پس اين متوليان دين، ما را به كدام ناكجا آباد رهنمون مي شوند؟
Posted by kheradnameh under
فرهنگ Leave a Comment
براي بسياري از ما مسلمانان ، اشاره به اين حقيقت كه جهان اسلام دوران شكوه و اقتدار خويش را از دست داده است ، نكته اي حقارت بار و غير قابل هضم مي باشد ؛ چرا كه دوست نداريم جزو گروهي از كشورها قرار بگيريم كه در جهان كنوني، به عنوان كشورهاي جهان سومي شناخته شده و از عقب مانده ترين ملت هاي گيتي در حال حاضر به شمار رويم! به همين دليل وقتي با فرهنگ و تمدن پيشرفته كنوني غرب مواجه مي شويم، به فرافكني پرداخته و پيشرفتها و فتوحات مسلمانان صدر اسلام را به رخ مي كشيم و از آن بالاتر، پيشرفتهاي كنوني جهان متمدن را كلاً مرهون اسلام و مسلمانان مي دانيم و از اين طريق ، قدري آلام دروني خويش را تسكين مي دهيم.
اما بايد قبول كرد كه فتوحات چشمگير نظامي مسلمانان صدر اسلام به هيچ وجه دليلي بر پيشرفته بودن فرهنگ و تمدن اعراب نسبت به ملل مغلوب كه از روحيه سلحشوري كافي در دفاع از سرزمين خويش در مقابل مهاجمان برخوردار نبوده اند، نمي باشد و تاريخ نيز عكس اين قضيه را تأييد مي كند.
ويژگي و برتري مسلمانان در برابر ديگر مللي كه با آنها به نام دين به نبرد برخاسته بودند ، فقط اتحاد و سلحشوري و غارتگري شان بوده است كه در مدتي بسيار اندك ، توانستند تقريبا يك سوم از سرزمين هاي كره زمين را به تصرف خويش در آورند و منابع و ثروتهاي آنان را به مركز خلافت اسلامي منتقل سازند و البته اين همه فتوحات در اين زمان كوتاه نشان از برتري نظامي اعراب مسلمان بر رقيبان دارد كه تازيان مي توانند از اين نظر بر خود ببالند؛ اما آنها هيچگاه نمي توانند از نظر برتري فرهنگي و تمدني نسبت به ملل تحت سلطه خويش احساس بزرگي كنند ، چرا كه از اين نظر از فقر شديدي رنج مي برند.
عطش بيش از حد اعراب وحشي تازه مسلمان به غارتگري و ربايش اموال ديگران ، گرفتن اسيران و بردگان ريز و درشت از زن و مرد و كودك براي تجارت و عرضه در ميدانهاي برده فروشي و كسب مال و منال فراوان از اين ناحيه ، به اندازه كافي به آنان انگيزه تعرض و پيشروي مي داد. زيرا ملتهاي شكست خورده و تحت سلطه بعد از مدتي جزو جهان اسلام قرار مي گرفتند و مسلمانان، ديگر نمي توانستند به غارت آنان بپردازند. از اين رو به منظور كسب غنايم بيشتر ، به فكر هجومي تازه تر افتاده و به بهانه ترويج اسلام، به سراغ فتحي جديد مي رفتند! و چنين اقتدار و سلطه اي ، شكوهي كاذب به آنان مي داد. وگرنه نه تنها مسلمانان ،همراه خود فرهنگ و تمدن جديدي را براي ملت هاي شكست خورده به ارمغان نياوردند ، بلكه فرهنگ و تمدن ملل آن دوران را نيز به شدت مورد حمله قرار داده و حتي زبان ملت ها را نيز به نابودي كشاندند.
آنچه كه امروزه به نام تمدن و علوم اسلامي از آن ياد مي شود، جزء ذاتي اسلام نمي باشد بلكه مطالبي است كه از ديگران گرفته است. البته عاريه گرفتن دانش عيب تلقي نمي شود زيرا تمامي فرهنگها و تمدنها از يكديگر تأثير مي پذيرند ، منتهي تفاوت جهان اسلام با ديگر تمدنهاي ديده شده در روي كره زمين در اين است كه علم هيچگاه در اين امپراتوري اسلامي ، ذاتي و دروني نشد و به همين دليل اين عظمت و شكوه كاذب روز به روز رنگ باخت و به قهقرا رفت و هنگامي كه دوران غارتگري به پايان رسيد ، به سرعت تأثيرگذاري خويش را از دست داد.
بد نيست بدانيم كه تعداد دانشمندان عرب در ميان افراد برجسته و دانشمندان مسلمان ، به تعداد انگشتان دست هم نمي رسد و آنچه كه به نام تمدن اسلامي مي شناسيم ، در واقع حاصل زحمات دانشمنداني است كه جزو سرزمين هاي تحت سلطه اسلام مي زيسته اند و نماينده فرهنگ و تمدن اعراب مسلمان نبوده اند و اعراب آنها را به نام خويش مصادره به مطلوب نموده اند.( همان طور كه اين روزها شاهد تلاش اعراب براي تغيير هويت ملي دانشمنداني همچون ابن سينا و رازي به نفع خويش مي باشيم! )
اين هجوم ها و برخوردهاي خونين ، البته تبعات فرهنگي هم به دنبال داشت و آن اين بود كه در اثر برخورد فرهنگهاي مختلف ، جرقه هايي نيز ايجاد مي شد و هوشمندان و اهالي علم و دانش به فكر استفاده از آثار دانشمندان ديگر ملل مي افتادند و در اين هنگام، ترجمه آثار از زبانهاي ديگر رواج و شدت بيشتري به خود مي گرفت كه تأثير آن را بعدها در فلسفه و حكمت و رياضيات و نجوم در ميان دانشمندان مسلمان ِ عمدتاً غير عرب، مي توان به وضوح مشاهده كرد . و البته اينها را نمي توان تمدن اسلامي نام نهاد.
Posted by kheradnameh under
Uncategorized Leave a Comment
باورهاي ديني و فرهنگي ما ريشه در مسائلي دارد كه در بسياري موارد مبتني بر خرافه و بي خردي است اما از آنجايي كه در در تمام زواياي زندگي ما جا افتاده و در سرزمين وجودمان ريشه دوانيده است ، اموري جزمي و ثابت و غيرقابل تغيير تلقي مي شوند و هيچكدام از ما حاضر نيستيم براي يك بار هم كه شده اين باورهاي رسوب شده در ذهنمان را مورد بازبيني و ترديد قرار دهيم. و براي اين كه وجدان خويش را آسوده كنيم و در مقابل هزاران سؤال عقلي و منطقي كه اين باورهاي جزمي ما را به چالش مي كشد، مجبور به ارائه پاسخي قانع كننده و خردپذير نباشيم(كه البته اگر هم سعي كنيم پاسخي براي آنها نخواهيم يافت)، اين عقايد پوچ و بي منطق را «ايمان» و خويشتن را نيز فردي مؤمن نام مي نهيم.
«ايمان» از نظر مسلمانان و به طور كلي دينداران، به پذيرش بدون قيد و شرط تعاليم ديني گفته مي شود و در اين وادي، خرد را هيچ شأن و جايگاهي نيست ! ايماني كه اديان (آنگونه كه متوليان ديني به ما آموخته اند) به ما تلقين مي كنند ، يعني تقليد بدون قيد و شرط ؛ حتي اگر اين تقليد با معيارهاي عقلي بشر متمدن امروزي سازگاري نداشته باشد. امروز دكانداران شريعت و تشنگان قدرت و ثروت ، براي تداوم سلطه و سلطنت خويش ، مردماني را مي خواهند كه گوسفندوار به دنبال متوليان امورديني كه خود را چوپان و ملت را گوسفند مي شمارند حركت كرده و چون و چرايي ننمايند. اين شيادان، هرگونه سؤالي را درباره مسائل و احكام شرعي ِضدانساني و خشونت باري كه دين آن را به ما تعليم مي دهد، مردود شمرده و سؤال كننده را فردي بي ايمان و شكاك به خدا و پيامبرانش معرفي كرده و بلافاصله حكم به تكفير او صادر مي كنند . از نظر آنان ايمان يعني اطاعت محض از «خاخام ، كشيش و آخوند»، كه عليرغم گناهان بيشمار و كثافت كاري هاي گوناگونشان ، برتر از ديگر افراد جامعه محسوب شده و از امتيازاتي فوق بشري برخوردارند!
ايمان از نظر اين مبلغان شريعت ، يعني تعطيلي خرد انساني و دنباله روي محض. و به همين دليل است كه وقتي مردمان متمدن ساكن كره زمين در هر مرحله از شكوفائي فرهنگي خويش ،در چنبره آموزه هاي دگم ديني قرار گرفتند ، نشاط و شادابي و زايش و خلاقيتشان را از دست دادند و به سردي و خاموشي گرائيده و به فرهنگهايي سترون و نازا تبديل شدند (افول تمدن هاي درخشان ايران و مصر ، با ظهور اسلام؛ افول فرهنگ و تمدن يونان و نابودي فرهنگ و تمدن اينكاها با ظهور مسيحيت و اصرار هر يك از اين اديان بر ترويج اعتقادات و باورهاي خويش به ساير ملل كه از راه سلطه و زور و كشتار صدها هزار مردم بي گناه صورت مي گرفت ، جزو بديهيات تاريخي چند هزار سال گذشته است)
عصركنوني ما عصر ، خرد و دانش بشري است و سزاوار نيست كه هنوز هم چنين حماقتي را مرتكب شويم و بنا به خواسته چند آخوند ، چراغ خرد خويش را خاموش كنيم و با ايمان لرزان و در حال سقوطي كه راه خويش را در خاموشي عقل مي جويد، به جستجوي نجات خويش برآييم. بايد بدانيم كه ايمان واقعي وقتي به دست مي آيد كه مبتني بر خرد باشد ؛ بنابر اين حتي اگر دين نيز با چنين ايماني كه روشنايي خويش را از چراغ خرد برمي گيرد، در تضاد قرار گيرد، نبايد خردورزي را كنار نهاد، بلكه بايد در اين مصاف ، به ايمان متحجرانه و مقلدانه پشت پا زد.
« … ولي آنهايي كه فريضه جهاد را در اسلام بررسي كرده اند. مي دانند چرا اسلام بايد بر همه دنيا پيروز گردد … آنهايي كه از اسلام چيزي نمي دانند وانمود مي كنند كه اسلام مخالف جنگ است. آنهايي كه چنين حرف هايي مي زنند ، از شعور انساني بهره اي ندارند. اسلام مي گويد: همه افراد بي ايمان را بكشيد. همان گونه كه آنها شما را مي كشند! آيا مفهوم اين گفته آنست كه مسلمانان بايد دست روي دست بگذارند تا به وسيله(افراد بي دين) كشته شوند؟ اسلام مي گويد: (غير مسلمانان) را به ضرب شمشير بكشيد و ارتش آنان را داغان كنيد. آيا مفهوم اين گفته آن است كه ما بايد بيكار بنشينيم تا غير مسلمانان بر ما پيروز شوند؟ اسلام مي گويد: آنهايي را كه قصد دارند شما را بكشند، در راه خدمت به الله به قتل برسانيد! آيا معني اين حرف آن است كه ما بايد تسليم دشمن شويم؟ اسلام مي گويد: همه نيكي ها در نتيجه شمشير و در زير سايه شمشير به دست مي آيد. افراد مردم تنها با شمشير فرمانبردار مي شوند. شمشير كليد بهشت بوده و در بهشت تنها بروي جهاد كنندگان مقدس باز مي شود؛ صدها فريضه ديگر در در قرآن و گفته هاي پيامبر وجود دارد كه به مسلمانان اصرار مي ورزد كه ارزش جنگ و جنگيدن را به خوبي درك كنند. آيا مفهوم تمام اين گفتارها آن است كه اسلام ديني است كه افراد مردم را از دست زدن به جنگ باز مي دارد؟ من به آن نابخرداني كه چنين ادعايي مي كنند ، آب دهان مي اندازم.»
جملات بالا بخشي از اعتقادات و گفته هاي آقاي روح الله خميني بنيانگزار جمهوري اسلامي است. بي ترديد اگر هواداران جمهوري اسلامي، اين مطالب را از زبان شخص ديگري بشنوند ، بلافاصله او را مورد تمسخر و مورد سرزنش قرار خواهند داد كه كسي كه اين حرف ها را زده عقل خود را از دست داده است . اما حقيقت اين است كه بسياري از كساني كه سنگ انقلاب را به سينه مي زنند ، تاكنون با دقت كافي گفته ها و نوشته هاي خميني را مورد واكاوي قرار نداده اند تا به كنه انديشه هاي وي پي ببرند. بي دليل نيست كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ، با تمام تلاشي كه در زنده نگاه داشتن ياد خميني به كار مي برد، بجز موارد دست چين شده خاصي كه در اذهان مردم و بويژه جوانان تحصيلكرده كنوني ايجاد تضاد و تناقض ننمايد، جرأت پخش كامل يك سخنراني وي را ندارند ؛ چرا كه مي دانند تناقضات فراواني در اين گفته ها با حقايق موجود و تمايلات فطري و اعتقادات و علايق ملت وجود دارد كه پخش آنها در رسانه هاي عمومي ، موجب ترديد و بازنگري مردم در باورهاي غلطشان نسبت به وي و انقلابي كه توسط آخوندهاي فرصت طلب از مسير اصلي آزاديخواهي و دموكراسي به انحراف كشيده شد، خواهد گرديد و بدين ترتيب ، حناي اين ملايان بي آزرم و بي آبرو به سرعت رنگ خواهد باخت.
بيهوده نيست كه دنياي كنوني به جمهوري اسلامي و نيات واقعي اش با نظر بدبيني مي نگرد، زيرا اين انقلاب بر مدار افكار و عقايد بنيانگزار آن پايه ريزي شده است و گردانندگان آن تاكنون به هيچيك از دگرانديشان، حتي مراجع ديني نيز مجال طرح عقايد و مخالفتهايشان را نداده اند . بي دليل نيست كه جمهوري اسلامي ، با فقر دامنگيري كه اكثريت ملت را در بر گرفته است، عليرغم كمبودهاي ارزي فراوان براي پيشبرد برنامه ها ، هدف و برنامه اصلي خويش را دستيابي به بمب اتمي (تحت عنوان فريبنده انرژي اتمي مسالمت آميز) قرار داده و در اين راه با تمامي توصيه هاي دلسوزانه دوستان و يا تهديد جدي ملل متحد، با بي اعتنايي برخورد كرده است . اين تمايل ماليخوليايي به دستيابي به بمب اتم ، ريشه در آن تفكراتي دارد كه خميني از اسلام گرفته است و به شاگردانش تزريق كرده است. زيرا از اين منظر ، فقط بايد با شمشير با كفار مواجه شد و بي ايمانان را يا بايد كشت و يا بايد تسليم به اسلام كرد ! و بهشت در سايه شمشيرها محقق مي شود. زيرا آنگونه كه خميني مي گفت، صلح بين اسلام و كفر معني ندارد و بايد نامسلمانان با زور و قدرت اسلحه آنقدر تحت فشار قرار داد كه به اسلام بگروند و يا همه آنان را از دم تيغ گذراند.
البته در اين نگرش ، نمي توان خميني را سرزنش كرد چرا كه اين نوع تفكر از بنياد اسلام برمي خيزد و خميني نيز يك مسلمان بنيادگراي واقعي و بدون سازش بود كه چنانچه قدرت آن را داشت تمام دنيا را با زور وادار به تسليم و مسلماني مي كرد.اما سخن من در اينجا اين است كه ما مردم مسلمان و خردباخته ، خود بايد به فكر خود باشيم و تاكي بايد به دنباله روي كوركورانه خويش كه آن را تقليد مقدس نام نهاده ايم، ادامه دهيم؟ آيا نبايد در عصر روشنگري و علم ، براي يكبار هم كه شده در اين روشها ترديد و تجديد نظر كنيم و با معيارهاي عقل بشري روش زندگي و آينده خويش را رقم بزنيم؟ اگر اعتقادات اسلامي خود را كه بر آن ايمان نام نهاده ايم ، به ما اجازه ندهد كه خطاهاي احتمالي آن را بپذيريم اين ايمان و ديانت ما چه ارزشي خواهد داشت؟ و ايماني كه من و تو امروز در هزاره سوم و در عصر جهش علمي بشر ، بدان پايبند هستيم چه تفاوتي با ايمان جزمي و دگم پدران ناآگاه ما دارد كه كوركورانه و فقط از راه تقليد، بدان پايبندي نشان مي دادند؟ آيا ايمان قلبي هر كس از علم او برنمي خيزد ، و آيا ايمان بدون دانش به پشيزي مي ارزد؟
حقيقت اين است كه اين راه و روش هايي كه از زبان روحانيون بيمار و بويژه رهبر جمهوري اسلامي به عنوان راهبردهاي اساسي نظام، تبيين و دنبال مي شود، محكوم به شكست و اميدي براي پيشبرد موفقيت آميز ندارند و فقط اين سرمايه هاي ملي ما مردم فلك زده است كه در اموري بيهوده و خسارتبار هزينه مي شود و هر روز و هر روز بر فقر و نيازمندي ما در زمينه هاي علمي و اقتصادي و فرهنگي اكثريت افراد جامعه افزوده مي گردد.
يكي از واقعيت هاي انكارناپذير كه در طي هزار و اندي سال پيش با تجربيات مسلم تاريخي به اثبات رسيده است ، اين بوده كه نه تنها مذاهب در برداشتن گام هاي بزرگ و جهش هاي عظيم علمي بشر نقشي نداشته اند ، بلكه حركت آنها درست در جهت مخالف تحول فكري وحركت رو به رشد بشر به سمت ترقي و دانش بوده است. شايد شنيدن اين حقيقت ، چندان به مذاق مذهبيون متعصب خوش نيايد ، اما دست يافتن به اطلاعات كافي در اين زمينه چندان دشوار نيست. براي ما مسلمانان ، همين بس كه تاريخ هزار ساله گذشته خويش را يك بار ديگر بازخواني كنيم ، آنگاه خواهيم ديد كه چه بر سر ملت با فرهنگ و دانش پرور ايران آمده است.
در اين دوران طولانيِ سلطه اسلام بر اين كشور و تسخير سرزمين هاي وسيعي ازآسيا، اروپا و آفريقا ، تنها مدت كوتاهي (بعد از دو قرن) ، جلوه هايي از شكوه علمي را در جهان اسلام شاهد هستيم كه آن هم نه به دليل حضور اسلام ، بلكه به دليل برخورد تمدن ها و فرهنگ هاي مليت هاي گوناگون با يكديگر ، و بويژه زحمات دانشمندان بومي(ايراني) بوده است و سهم اعراب مسلمان كه ذهن آنان از آبشخور اسلام سيراب مي شده است، در اين زمينه تقريباً چيزي در حد صفر است .و بعد از اين دوره كوتاه نيز ، مي بينيم كه مسلمانان روز به روز به قهقرا رفته و بارقه هاي ذكاوت ملت هاي تحت سلطه را به كلي خاموش كرده است ؛ وضعيت خفت بار امروز مسلمانان با بيش از يك ميليارد جمعيت ، شاهد صادقي بر اين مدعاست . اكنون كشورهاي اسلامي عقب مانده ترين و ارتجاعي ترين وضعيت را در ميان تمامي ملت هاي جهان دارند و با بيشترين ثروت هاي خدادادي،اكثريت مردمشان در زير خط فقر به سر مي برند و اين سرنوشت چيزي است كه در اثر عمل كردن به اسلام (همان اسلامي كه اجازه تفكر را از آنان سلب نموده و تقليد از سنت و استفاده از قرآن را براي پاسخ به سؤالات بشر در همه دورانهاي تاريخ كافي دانسته است!)
اين ويژگي البته فقط به اسلام اختصاص ندارد، بلكه خاصيت تمامي ادياني بوده است كه مدعي ارائه تعاليمي ماورائي و آسماني براي بشر بوده اند و در اين زمينه دين يهود پيش قراول چنين تحجري است كه مسيحيت و اسلام هم بعد از او به همان راه رفته اند.چرا كه وقتي براي يافتن پاسخ بديهي ترين مسائل علمي كه از طريق مشاهده و آزمايش امكانپذير است ، بايد به كتاب هاي آسماني رجوع كرد و آن را از لابلاي آيات و روايات استخراج نمود. خردورزي و تفكر در اين قاموس نه تنها راهي ندارد بلكه گناهي بزرگ تلقي مي شود. و در چنين فضايي چگونه انتظار مي رود كه انسانها استعدادهاي خويش را براي كشف مجهولات به كار بگيرند و با تخطئه مسجد و كليسا و كنيسه روبرو نشوند؟
فكر نكنيد كه اين گونه تفكرات فقط به دوران چند صد سال گذشته و انگيزيسيون و نظاير آن مربوط مي شود ، نه؛ اين نگرش در ذات دين نهفته است كه شاگردان خود را با اين رسوبات ذهني به دنياي متمدن امروزي تحويل مي دهد. جهان مسيحيت از آن روز كه در مقابل اين تحجر سر به شورش گذاشت رنسانس فكري و تحول صنعتي و شكوفايي و درخشش علمي را آغاز كرد و خود را از اين منجلاب و ايستايي مغزي نجات داد اما مسلمانان همچنين بر اين باورهاي بي پايه، پاي فشرده و مردم را با خود به درون چاه عقب ماندگي و ارتجاع، فروكشيده اند. براي لمس بهتر اين سخن ، توجه خوانندگان محترم را به برخي از ديدگاههاي مسئولين پايه گذار رژيم جمهوري اسلامي در مورد مراكز علمي و دانشگاهها كه با افتخار در سالهاي نخست استقرار جمهوري اسلامي در ايران بر زبان رانده اند جلب مي نمايم:
«در جامعه «ولايت فقيه» كه در آن تمام ساخته هاي مديريت شعبه هاي امامت هستند، تخصص علمي بهاي درجه دوم را دارد. بهاي درجه اول و بخش اصلي را مي دهيم به مكتب. در جامعه هايي كه مكتب الهي شكل و جهت آنها را تعيين مي كند در انتخاب افراد براي مشاغل بايد سؤال اول درجه پاي بندي اين افراد به اصول مكتبي باشد و سؤال دوم درجه تخصص آنها» (آيت الله دكترسيد محمد بهشتي، سخنراني در حسينيه احمديه 30آبان 1359).
«يكي از خاصيت هايي كه در كار شما (اعضاي بنياد اسلامي خدمات پزشكي امام خميني) وجود دارد اين است كه به خودكفائي نزديك مي كند، زيرا طبيب ايراني از درون اسلامي خودش مي جوشد، و وجود پزشكان مؤمن و متعهد به اسلام براي حل كليه مشكلات پزشكي مملكت كافي است» (علي خامنه اي ، در ديدار با طلاب پزشكي فيضيه قم، 26 شهريور 1363).
من به عنوان يك شهروند جمهوري اسلامي عقيده دارم كه دانشگاه محل يك متخصص نيست ، بلكه محل يك فرد مكتبي است كه در ضمن تخصص را هم در آنجا فرا مي گيرد. ما مسئله مكتبي بودن دانشگاه ها را نمي توانيم فداي هيچ چيز ديگري بكنيم. نمي توانيم ارزش هاي غربي را به خاطر اين كه متخصص كم داريم يا اصلا نداريم در دانشگاهها احيا بكنيم» (مير حسين موسوي، در مصاحبه با روزنامه كيهان، 26 شهريور 1363).
«دانشگاه جاي تربيت متخصص نيست. هدف نظام آموزشي ما فقط پرورش خليفه الله است» (كاظم اكرمي وزير آموزش و پرورش در مصاحبه راديو تلويزيوني، 23 آبان 1363).
به اين ترتيب ، وقتي كه برجسته ترين افراد و پايه ريزان جمهوري اسلامي مهم ترين وظيفه دانشگاههاي كشور را آموزش شرعيات و تربيت «خليفه الله» مي دانند ، چه انتظاري براي شكوفائي و تحولي بنيادين در علوم پيشرفته را در اين كشور مي توان انتظار داشت؟ همين تفكر بوده است كه ملت هاي مسلمان را در طي قرنها به اين روز سياه نشانده است كه براي كوچكترين امور خويش دست نياز به نامسلمانان دراز كرده اند و از گردونه تمدن جهاني عقب مانده اند.