نوامبر 2008


استبداد ، بسيار زشت و كريه منظر است و عامل تمامي فسادهاي اجتماعي شمرده مي شود . اما بدتر از آن استبداد ديني است كه اگر بر جامعه اي حكمفرما شود ، آن جامعه را تا مرز نابودي و تهي شدن از تمامي سجاياي اخلاقي ، انساني ، سياسي و اجتماعي به پيش خواهد برد. اگرچه توجيه و دليل آخوندهاي مرتجع و واپس مانده در اين باره، سخناني است كه با عوامفريبي و شيادي به آن رنگي از شرع مقدس! زده و لفاظي هاي مزورانه خويش را در لفافه دين مخفي مي نمايند؛ اما اين نكته براي انديشه وران، به خوبي روشن است كه اين شعبده بازي ها براي اين صورت مي گيرد كه ملايان مفت خور كه در هيچيك از دوره هاي تاريخي حاضر نبوده اند مخارج زندگي نكبت بار و انگل وار و زنبارگي خويش را از راه كار و تلاش، همچون ديگر مردمان تلاشگر جامعه تأمين نمايند ، بتوانند چند صباحي بيشتر بر گُرده مردم ساده دل و خوش باوري كه براي بهبود اوضاع خويش دل به اين آخوندهاي كثيف بسته اند، بنشينند و به ريش يكايك فرزانگان و آزادمردان اين سرزمين بخندند. اينان مايه ننگ ابدي و نابودي فرهنگ ملي و سوق دادن اين سرزمين به سوي قهقرا و نابودي هستند و تاريخ رنجبار پانصدساله اين كشور بر اين نكته گواهي مي دهد.

برخلاف تاريخ تحميلي و تحريف شده اي كه در طي ساليانِ سلطه و نفوذ روحانيون شيعي برپادشاهان و سياستمداران اين كشور ، به خورد من و شما و نوباوگان ما داده شده و مي شود ، روحانيت شيعي از لحظه نخست روي كار آمدن در ايران ،با اغراض سياسي به اين منزلت و جايگاه دست يافت. شاه اسماعيل صفوي براي استوار ساختن پايه هاي قدرت (و نه به خاطر دفاع از اهل بيت كه در تاريخ تحريف شده به ما باورانده اند) درصدد برآمد تا برعنصر دين و مذهب (از نوع شيعي آن ) تكيه كرده و از پتانسيل هايي كه در اين فرقه يافته بود ، براي سربه نيست كردن و نابودي مخالفانش بهره كافي را ببرد. و از طرفي نيز به خاطر اين كه اين دودمان پادشاهي  از نظر مردم ايران، بيگانه تلقي مي شد و بيم آن مي رفت كه ملت عليه آنان دست به شورش بزند، بر آن شد تا با قدسي كردن امر حكومت جابرانه و ستمگرانه خويش، جنايت هايش را به نام جهاد به خورد ملت بدهد.

اينچنين بود كه تعدادي از علماي شيعي را همچون علامه حلي ، علامه مجلسي ، شيخ بهائي و شيخ حرعاملي و … را از لبنان به ايران فراخواند و با دادن هداياي فراوان ، از آنان حيوانات دست آموزي ساخت كه به هرسازي كه او مي زند برقصند و براي جنايات او توجيه شرعي بتراشند . نتيجه آن شد كه نزديك به 200 هزار نفر از انسانهاي بي گناه به جرم اعتقاد به مذهب تسنّن به قتل رسيده و يا به وسيله تبرداران «تبرّائيان ِ» وي بي درنگ در كوي و برزن گردن زده شدند! و اين گروه از ملايان ، جامعه را در مسير جهل و ناداني و خرافه و فرورفتن در تعصبات ديني بي حاصلي فروبردند كه اكنون نيز من و شما خواسته و ناخواسته گرفتار آن هستيم و رهايي از اين مزخرفات ، به اين آساني امكان پذير نخواهد بود. خرافاتي كه از در و ديوار اين كشور و از درون مغزهاي شستشوداده شده انسانها ، به بيرون مي جهد و بلايي بر سر ما آورده است كه در اين كارها گوي سبقت را از ملايان رمال و حقه باز نيز ربوده ايم . به طوري كه اكنون به خاطر سستي آخوندها در امر خرافات (مطالبي كه به دروغ به نام دين در طي اين پانصد سال و اندي به خورد ما داده اند) آنها را از اصالت به دور مي دانيم و خود دست به كار شده ايم كه وظايف ايشان را در مسخ و انجماد افكار ملت ، خود بر عهده بگيريم و نابودي اين استعدادهاي كم نظير ملت را با سرعت بيشتري به انجام برسانيم !

بعد از صفويان نيز دودمان نكبت بار قاجار بر مسند قدرت نشست . دودماني كه خود را نه ايراني ، بلكه مغول مي دانست ! و اين سلسله نيز به دلايل گفته شده بالا براي برپاماندن در قدرت از روحانيت نهايت بهره را برد و اين ملايان فرصت طلب و پول پرست و شهوت آلوده ، تمامي مصالح ملت ايران را به بهاي خوش خدمتي به شاه و اذنابش فروخت و حق را ناحق كرد و فتوا براي خوشايند احوال وي صادر كرد و از مزاياي هم نشيني با درباريان و مزدوري نهايت بهره را برد! به طوري كه خيانت ها و دخالت هاي بيش از حد و نفهمي هاي همين آخوندهاي دوره قاجار كه با لقب هاي وسوسه انگيز حجت الاسلام و آيت الله ! با فخر فروشي در كوي و بازار راه مي رفتند ، باعث شد كه نوزده شهر بسيار ارزشمند و حاصلخيز ايران در جنگهاي بي حاصلي كه به تحريك مراجع ديني ِاحمق ، صورت گرفت ، از ميهن عزيزمان ايران جدا شود و در دوراني كه تمامي دنيا به سرعت با موج انقلاب صنعتي به پيش مي رفت ، ايران عزيز ما را با ارتجاع ذاتي خويش در عقب ماندگي وحشتناكي نگاه داشتند كه هنوز هم كه هنوز است مردم ايران مشغول پرداختن غرامت و خسارت آن مي باشد!   

استبداد ، در 150 سال گذشته مهمترين و نكبت بارترين مصيبتي بوده است كه اين ملت با آن دست به گريبان بوده و مبارزات طاقت فرسايي را براي رهايي از آن و تنفس در فضاي آزادي در اين ساليان طولاني ، به جان خريده و در اين راه بهترين و لايق ترين فرزندان اين ملت به شهادت رسيده اند و هر بار كه تلاشهاي خستگي ناپذير اين ملت در شرف به ثمر رسيدن قرار گرفته است ، عواملي اين مبارزات را از هدف اصلي خويش منحرف ساخته و هر بار، اميد ملت به يأس و دلسردي بدل گشته و فرصت طلبان و سودجويان سياسي و خودفروختگان و خيانتكاران ، شرايط را آماده ديده و زمينه حضور بيگانگان و بيرون رانده شدن مردم از صحنه هاي سياسي اجتماعي ايران را فراهم نموده اند؛ كه اين موضوع لطمات زيانباري را به اين كشور متمدن و باشكوه وارد ساخته است . به طوري كه آثار و تبعات آن به صورت رفتارهايي متملقانه و خودباختگي در برابر بيگانگان و حاكميت تزوير و ريا و پناه بردن به انزوا و اعتقادات اعتيادگونه مذهبي و بي اساس و حواله دادن حل امور و مشكلات جاري زندگي اجتماعي خود به روز قيامت و امام زمان ! و از اين قبيل مسائل شده است كه همچون مخدّري ، روحيه شجاعت و فداكاري را در مبارزه با ستمگران در آنان از بين برده است. اگرچه ملت ايران در خاورميانه نخستين كشوري است كه پرچم استقلال و دموكراسي را برافراشته و خونها پاي اين نهال نورس افشانده است ، اما با كمال تأسف مي بينيم كه در آغاز قرن بيست و يكم در ميان كشورهاي متمدن جهان، يكي از سياه ترين كارنامه ها را در بخش دموكراسي و حقوق بشر به خود اختصاص داده است كه بر شمردن آنها عرق شرم بر چهره هر انسان آزاده اي مي نشاند. در تاريخ اين ملت دو حادثه بزرگ قيام مشروطه خواهي در اواخر دوران سلسله قاجار و انقلاب اسلامي در دوران پهلوي ، رخ داده است كه هر دو نشانگر زايندگي و جوشش ملت و تلاش آنها براي حركت پيشروانه در منطقه خاورميانه بوده است كه اين نكته روحيه آزادمنشي مردم بزرگ و بافرهنگ ايران را به خوبي نشان مي دهد.اما مي بينيم كه در هردو جنبش اجتماعي مشروطه و انقلاب اسلامي ، اين روحانيون بودند كه در صف مقابل آزاديخواهان قرار گرفته و به بهانه مشروعه با جنبش مشروطه مخالفت كرده و در مقابل موج به حركت درآمده ملت قرار گرفتند و البته ملت به ستوه آمده ، برخي از اين كارشكنان به نام دين و شرع را به سزاي عملشان رساندند و در ماجراي انقلاب عظيم مردم در سال 57 نيز موج خروشان ملت به مسير ديگري هدايت گرديد كه ثمره آن ديكتاتوري مذهبي و سلطه بدتر از مغولان ِ ملايان، با قانون ضدبشري ولايت فقيه بر مردم ستمديده و سيه روز ايران بود كه اين بار از چاله به درآمده و درچاه افتادند! و نتيجه چنين حكومتي در طي سي سال سلطنت اسلامي بر ملت ، فقر و فلاكت و فحشاء و بي هويتي و تحقير و خفت و خواري داخلي و خارجي است كه نصيب مردم فلك زده شده است. و بديهي است كه حكومت امام زماني كه اين فرومايگان وعده آن را به ما مي دهند نبايد از اين بهتر باشد. حكومتي كه به نام امامت ، سلطه بر ملتي آزاده و بزرگ و بافرهنگ را به ارمغان مي آورد چه شور و ذوقي دارد كه بايد به آن افتخار كرد و براي فرارسيدنش لحظه شماري كرد؟! نبايد در مبارزه با آنچه كه توسط اين شيادان كه در لباس روحانيت  و به نام دين، دمار از روزگار ما برآورده و جهل و خرافه را در زندگي بر ما تحميل كرده و مي كند، لحظه اي درنگ و تأمل كرد. بايد با تمامي مظاهر آخوند و آخونديسم اسلامي به مبارزه همه جانبه پرداخت و چهره زنگ گرفته انسانيت و شرافت را از زير غبار تيره آموزه هاي خرافي ديني كه به نام اسلام توسط اين مرتجعان در درونمان نهادينه شده و مغزمان را شستشو داده ، جلايي تازه داد !

بي ترديد مردم غيور ايران سرانجام در راه رسيدن به آزادي راستين ، تمامي موانع را از سر راه خود برخواهد داشت و سرانجام بر استبداد(از هر نوع از هر جنسي) فائق خواهد آمد و اين ملت، ملتي نيست كه در برابر ظالمين و عقب ماندگان تاريخ سكوت كرده و تن به خفت و خواري ابدي بدهد. سرزمين ما ايران و مردم غيرتمند آن باز هم همچون ققنوس از ميان خاكستر بپاخاسته و پرچم آزادي و آزادگي را در اين خاك زرخيز ، به اهتزاز درخواهند آورد. به اميد فرارسيدن هر چه زودتر چنين روزي.

عده اي را عقيده بر آن است كه در كشوري مثل ايران كه سابقه چندهزار ساله پادشاهي دارد ، ريشه عدم اعتماد مردم به حكومت و عدم همراهي و همياري ملت در تمامي امور عام المنفعه با مسئولين حكومتي ، شكاف و ذهنيت منفي اي است كه اين نوع پادشاهان در مردم ايجاد كرده و بذر نفاق و دورويي را در اين نقطه از كره زمين افكنده اند! بويژه اين طرز تلقي و يا بهتر بگويم توجيه ، چند سالي است كه با ظهور آقاي خاتمي و جنبش اجتماعي دوم خرداد از طريق تريبونهاي رسمي و غير رسمي مورد واكاوي و كنكاش و تأكيد قرار گرفت . ايشان را عقيده بر اين است كه : 

حكومت هاي نوعا استبدادي ايران زمين كه حكومتهايي از بالا به پايين بوده و با صدور فرامين ناعادلانه لازم الاجرا، مردمان را به تمكين و تن دادن به آن فرامين وا مي داشته اند! كه اين طرز رفتار با ملتي با فرهنگ و تمدن و صاحبنظر، روندي را ايجاد مي كرده كه منجر به جدايي حكومت از ملت مي شده و اين جدايي ، بين مردم و دولتمردان فاصله مي انداخته است ؛ اگرچه ميزان اين شكاف در دورانهاي مختلف تاريخي به تبعِ سلسله هاي پادشاهي و امپراتوريهاي مختلفي كه بر اين سرزمين حكمفرما بوده اند ،  با شدت و ضعف همراه بوده است و گاهي ملت در راحتي و آسايش و گاه در رنج و سختي و پرداخت مالياتهاي گزاف و از دست دادن فرزندان خويش در راه استيلا طلبي هاي ايشان ، قرار مي گرفته و به فراخور اين رويدادها گرايش و علاقمندي و اعتمادش به دولتها كاستي  و فزوني پيدا مي كرده است .

اگرچه نمي توان از اين عامل مهم به عنوان يكي از عوامل جدائي ملت از دولت، صرفنظر كرد اما از اين نكته نيز نمي توان غافل شد كه حكومتهاي پادشاهي قدرتمند ، همواره عاملي براي اتحاد و انسجام ملت ايران نيز بوده و مانند چسبي ، لايه هاي مختلف و اقوام و ملل و مذاهب گوناگون را در يك مجموعه كلي به هم مرتبط و پيوسته نگاه مي داشته و مانع از تهديد و آسيب رسيدن به آنها دربرابر ديگر قدرتها و متجاوزان در آن روزگاران مي شده است و از اين عامل ، هميشه نمي توان به عنوان يكي از عوامل منفي در تاريخ ملت ايران ياد كرد. به همين دليل است كه پادشاه در فرهنگ  ايران همواره از مقام شامخ و تقدس ويژه اي برخوردار بوده است كه او را قرين با فرّه ايزدي مي دانسته اند. 

در اينجا مي خواهم به يك عامل بسيار مهم و اساسي و غيرقابل انكار اشاره كنم كه همواره به دلايل سياسي و مذهبي از توجه و تأكيد بر روي آن آگاهانه تغافل شده است. گمان من اين است كه در حقيقت ريشه عدم همكاري ملت با دولت در كشورمان ايران را بايد به گذشته هاي نسبتاً دور و اعتقادات مذهبي آنان بعد از ظهور اسلام و جانشينان حضرت محمد(ص) و ستيز امويان و علويان و عباسيان بر سر تصاحب قدرت جستجو كرد . بُنمايه هاي اين دودستگي و دورويي و بي اعتمادي مردم با دولت در واقع باورها و القائاتي است كه مذهب شيعه گري در رگ و پوست ما شيعيان نهادينه كرده است.شيعيان هيچگاه موضوع خلافت خلفاي راشدين بجز علي بن ابيطالب (ع) را هضم نكرده و همچون ديگر مسلمانان به اين قائده تن درندادند و سه خليفه اول را غاصب حق وصي پيغمبر و پيروان آنها را شايسته دوزخ قلمداد كردند و اين در حالي بود كه خود حضرت علي(ع) با آن سه تن دست بيعت داد و با تمام قدرت از آنان حمايت كرد و در مقابل دشمنان اسلام آنها را ياري داد و حتي دختر خويش ام كلثوم را به عقد يكي از آنان درآورد و دوستي و صلح و صفا بين ايشان و سه خليفه پيشين مدام برقرار بود و تلاش ايشان براي جلوگيري از ترور عثمان نيز امري است كه شيعه و سني به آن اذعان كرده اند.

اما شيعيان كه به دنبال كسب قدرت بودند همواره توسط رقبايشان يعني بني اميه و بعدها بني عباس ، از قدرت به كنار زده مي شدند و از مزاياي قدرت و ثروت محروم مي ماندند و به همين دليل اين قشر همواره در جامعه مسلمانان ، گروهي ضعيف و از طبقات فقير محسوب شده و اعتبار و منزلتي به لحاظ مناسبتهاي سياسي و اجتماعي نمي داشتند و لذا روشهاي جبراني اينها در برابر خلفاي بيرحم اموي و عباسي اين بود كه به لحاظ اختناق شديد سياسي ، عقايد و منويات خويش را پنهان ساخته و دورويي و رياكاري! پيشه سازند و به ظاهر به گونه اي رفتار كنند و در باطن منظور ديگري داشته باشند! تا بتوانند اقليت خويش را در برابر صدمات و تضييقات حكومتي و دربسياري موارد كشتار بيرحمانه مأموران دولتي ، مصون نگه دارند ؛ كه اين روش را «تقيّه» نام نهاده و عمل به آن را به شدت به پيروان اندك خويش توصيه مي نموده اند. تا اينجاي كار شايد از نظر خوانندگان محترم چندان غير منطقي به نظر نرسد چرا كه وقتي جان گروهي به خاطر عقايدشان به خطر افتد، عاقلانه  ترين راه كتمان آن عقيده در برابر جاسوسان و خبرچينان مي باشد و از اين نظر سرزنشي بر شيعيان نيست. اما مشكل از اين ناحيه بر مي خيزد كه شيعه گري، روشي غيراخلاقي را در سياست و اداره جامعه بنيان مي گذارد كه ادامه آن مي تواند شالوده هر نظم اجتماعي را به هم ريخته و در نهايت بنيان و اساس خويش را نيز بر باد دهد. بدين گونه كه ايشان معتقد به امامت(نه خلافت) ائمه معصومين هستند و ايشان را اوصياء يعني توصيه شدگان رسول گرامي اسلام براي حكومت بر مسلمانان بعد از حضرت ختمي مرتبت تا روز قيامت مي دانند و بعد از ايشان نيز احدي را جايز بر امامت نمي دانند چرا كه معتقدند بعد از امام دوازدهم (امام زمان) جهان به پايان خواهد رسيد و رستاخيز برپا خواهد شد! لذا چنانچه در دوراني كه يكي از اين اوصياء الهي در جهان حضور دارد و در حيات است ،هر كسي كه حكومت را در سلطه خويش بگيرد غاصب است و نافرماني از او براي شيعيان واجب مي باشد! بنابر اين شيعيان مي توانند براي ضربه زدن به حكام ِ«غاصب» ،از هر حربه و وسيله ممكن استفاده كرده و تلاش كنند تا امامان برحق را به قدرت برسانند!!!

به همين دليل است كه پرداخت خمس به امامان ، در ميان شيعيان (برخلاف سنيان) ،به عنوان يكي از واجبترين اصول اقتصادي اسلام شمرده شده و دريافت وجوهات شرعيه و رسيدگي به مسائل مالي مربوط به آن همواره يكي از مهمترين مشغله هاي مراجع ديني شيعي محسوب مي شده و هنوز هم اين روند ادامه دارد و كم نشنيده ايم كه به ملت القاء مي شود كه هر كسي خمس مالش را نپردازد ، زنش بر او حرام خواهد بود؟!

آري در واقع بذر و ريشه افتراق جدايي ملت از دولت ، در همان هنگام پاشيده شده است كه امام جعفر صادق ، براي نخستين بار اين نكته را مطرح كرده و ترويج نمود كه امام هميشه امام است اگر چه مردم او را به حقانيت نشناسند و انتخاب نكنند و بر مسند قدرت منشيند (همان تفكري كه امروز مصباح يزدي و همفكران وي با تكيه بر آن لفظ جمهوري را در اسلام بي معنا دانسته و بر حكومت اسلامي تأكيد مي كند) و با اين طرز فكر درواقع ، راه تشكيل حكومت در حكومت ، را به شيعيان نشان داد و براي پياده كردن آن و تقويت بنيه اقتصادي اش ( در مقابل تضعيف بنيه اقتصادي و سياسي دولت )، از حربه خمس و وجوهات شرعيه بهره برداري نمود و براي مخفي ساختن چنين سيستمي از چشم مأموران دولتي، روش رياكارانه «تقيّه» را به عنوان يكي از عبادات پراجر و ثواب در ميان شيعيان برقرار نمود!

بنابر اين معلوم مي شود كه ريشه اصلي خيانتكاري و تزوير و ريا در اين مملكت ، ريشه در مذهب ما دارد و اكنون نمي توانيم براي دورماندن از اين اتهام به فرافكني در اين باره بپردازيم .مذهبي كه در طول بيش از هزار سال پيش پ،يروانش كه همواره در ترس ، اما در آرزوي رسيدن به قدرت و حكومت مي زيسته اند، به دورنگي و خيانت نسبت به حكومت مركزي واداشته و به مرور اين رفتار مزوّرانه را به عادات و عبادات! غيرقابل اجتناب و تخلف ناپذير شيعيان مبدل كرده است. كم نبوده اند افراد متشرع و معتقدي كه در اين سالها توسط مراجع بزرگ ديني شيعه به عنوان مجاهدت و عبادت ، رسماً و عملاً به كارشكني و تخريب اموال عمومي و يا سرقت اموال دولتي تشويق شده و از ناحيه ايشان مورد مرحمت و عطوفت ويژه قرار گرفته اند!!! چرا كه به زعم ايشان ،مقصود اصلي از اين كار اين بوده است كه ثروت را به جايگاه اصلي آن برگردانند تا زمينه برگرداندن قدرت به صاحبان اصلي آن كه در عصر غيبت، نائب آن حضرت (يعني فقهاء شيعي خواهند بود)فراهم شود. غافل از اين كه وقتي اين اخلاق ماكياولي تحت عنوان مصلحت ! بر رفتار ملتي چيره گشت ، ديگر گريزي از تبعات بعدي آن نمي توان داشت و تر و خشك با هم خواهند سوخت و اكنون كه حكومت شيعي جمهوري اسلامي پس از سالها در اين كشور برقرار گرديده است ، اين درخت از آفت و كرمي كه سالهاست در درون خود پرورده ضربه مي خورد .

بنابر اين براي از بين بردن اين رفتار زشت و غير انساني، بايد اين نوع طرزتلقي برخاسته از مذهب را به كناري نهاد. كه البته اين امر ممكن نيست مگر با بازنگري و اصلاح آموزه هاي غلطي كه تحت عنوان  شيعيگري در ذهن و دلمان رسوب كرده است و اكنون همه ما گرفتار آن هستيم .

قدرت يكي از زمينه هايي است كه مي تواند انسان ضعيف را با هردرجه از شخصيت و مناعتي كه در وي بتوان سراغ داد ، به فساد و تباهي مي كشاند و اين حقيقت ، حاصل تجارب طولاني نوع بشر در روي اين كره خاكي است و لذا مي بينيم كه دانشمندان و متفكران بزرگ دنيا براي مهار كردن فسادي كه مي تواند از اين ناحيه متوجه جوامع انساني شود ، كتابها به رشته تحرير درآورده و مباحثي طولاني و مبسوط به راه انداخته اند. امروزه كشورهاي مترقي جهان ديگر فكر حاكميت يك تن بر سرنوشت ملت را به بايگاني تاريخ سپرده و خط و مشي ديگري را در پيش گرفته اند. خرد جمعي بشر پس از پشت سر گذاشتن فراز و نشيب هاي فراوان تاريخي، وي را به اين مسير رهنمون گرديده است كه اين باور را مبناي عمل قرار دهد كه انسان هرقدر هم كه قوي و داراي سجاياي عاليه نفساني باشد به تنهايي مصون از خطا نخواهد بود و بايد براي موفقيت در امور مهم و اساس اجتماع، بايد از خرد جمعي بهره اي كافي و وافي برَد. به همين دليل است كه مي بينيم در دنياي كنوني حكومتهاي پادشاهي و ديكتاتوري ( كه متكي بر افكار و اعمال يك نفر است ) يكي پس از ديگري فرو مي ريزد و نظم نويني در اين كشورها برپا مي شود چرا كه ملل امروزي ديگر تحمل تحميل عقايد يك فرد براي همه را نداشته و در برابر آن مقاومت مي كند.

انقلاب اسلامي ايران نيز با اين آمال و آرزوي ملت بزرگ و مبارز و آزاديخواه به وقوع پيوست تا پس ساليان سال خون دل خوردن و جانبازي ها و رشادتهاي فراوان فرزندان ميهن در راه آزادي و مردم سالاري ، شاهد آزادي را در آغوش كشد و سرنوشت خويش را خود تعيين كند. البته شعله هاي آزاديخواهي از عمق وجدانهاي پاك ملت مبارز و خستگي ناپذير ايران زبانه مي كشيد و در اصالت خواست ملت براي آزادي ، كسي نمي تواند ترديدي روادارد اما بايد بر اين حقيقت اذعان كرد كه اين شور و موج خروشان آزادي طلبي ملت ايران خيلي زود در ميان غبار شائبه ها و تلقيناتي كه از جانب عده اي صورت مي گرفت و احساسات و هيجاناتي كه بر جامعه حكمفرما شده بود ، به سلطه اقتدارگرايان مذهبي گرفتار آمد و با گنجانيده شدن اصل متحجرانه ولايت فقيه به قانون اساسي كشور،  در واقع از چاله درآمد و درچاه افتاد. كساني كه وعده حاكميت جمهور و آزادي عقيده و انتخاب را به مردم داده و در حقيقت آنان را فريفته بودند(گفته رهبر كبير انقلاب را در پاسخ به بازرگان رئيس دولت موقت كه وقتي از علت تغيير و تفاوت سخنان وي با سخناني كه در فرانسه بيان مي نمود از وي سؤال كرده بود به آن مرحوم گفته بود كه خدعه كرديم! ) انقلاب آزاديخواهانه ملت را در جهت ديكتاتوري جديدي مصادره كرده و دهان مخالفان را با حربه انگ و تهمت و تخطئه ، چنان دوختند كه جرأت هرگونه ابراز مخالفتي در آن فضا از همگان گرفته شد! و بعد از حكمفرما شدن چنين فضايي در جامعه كم كم اژدهاي فسرده دروني مذهبِ (شيفته قدرت) ، رخ نمود و با صادر كردن فتاواي قتل و تيرباران فرماندهاي نظامي رژيم سابق ، جوي خون به راه افتاد و در آتشي كه برافروخته شد، تر و خشك با هم سوختند تا شايد عطش سيري ناپذير ملايان به خون مخالفاني كه در طي ساليان سال آنان را تحقير كرده و به چشم موجوداتي بي خاصيت و تنبل و بي عار و شهوت پرست به آنان نگريسته و تحقيرشان كرده بودند ، اندكي آرام گيرد. چرا كه از اين پس سيادت از آنِ دستار بر سراني خواهد بود كه از جميع علوم اين جهان ، صرفاً بر احكام مطهرات و نجاسات و ازدواج و طلاق و شكيات آشنايي ومهارت داشته و ساير علوم در نظرشان بي اعتبار است.

اين بود كه ملت ايران به جاي پيشرفت و مدنيت ، به دوران 1400 سال پيش يعني دوران اعراب باديه نشين وحشي عقب رانده شد و حالا وضعيتي در كشور حاكم گرديده است كه جز با ويراني شالوده هاي حكومت پوسيده مذهبي تبعيض آلود شيعيان غالي ، هيچ اميدي به نجات كشور نيست و هرگونه دستكاري و بزك كردن چهره كريه اين روسياهان تاريخ ، بي ثمر بوده و آب در هاون كوبيدن است. 

يكي از ويژگيهاي بارز اسلام از دوران ظهور تاكنون ، تأكيد بيش از حد بر روي دشواري فهم قرآن و پيچيدگيهاي درك و نفوذ به ابعاد و زواياي تودرتوي آيات آن و ضرورتِ داشتن تخصص ويژه علمي در فهم معاني و مفاهيم آن مي باشد كه اين نوع دور از دسترس نشان دادن معاني آيات براي عامه مردم ، منجر به ايجاد سد و شكافي عظيم بين عموم مسلمانان و اين كتاب آسماني گرديده است. البته قرآن خود در تعدادي از آيات خود بر اين نكته تأكيد كرده است كه اين كتاب به “لسان عربي مبين” نازل شده است و اين بدين معناست كه قرآن به قدري ساده و قابل فهم است كه حتي اعراب باديه نشين دوران پيامبر (ص) نيز به آساني مفهوم آنرا درك مي كرده اند و اگر غير از اين بود چگونه آن جمعيت كثير پيروان به دور حضرت رسول گرد مي آمدند و اين دين گسترش مي يافت؟

اما مي بينيم كه بعد از گذشت ايام ، رويه خاص و سختگيرانه اي توسط روحانيان ديني به مرور در ميان مسلمانان حاكم شد كه فهم آيات الهي را خاص فقهاي علوم ديني دانستند و مردم را به حفظ و تلاوت كوركورانه آيات قرآن سوق دادند تا بدين جايي كه اكنون در آن قرار داريم رسيديم و از دين و معاني عظيم اخلاقي آن فقط صورتي بي معنا و از مسلماني هم تنها ، ظواهر ديني برايمان باقي ماند. اكابر علما و مراجع ديني اعم از شيعه و سني همواره ما پيروان اسلام را به تقليد از فقها فراخوانده اند و سعي كرده اند از بدعت و نوآوري انسانها در فهم آيات جلوگيري كرده و به اصطلاح خود مانع آن شوند كه مؤمنين به گمراهي كشانده شوند ، اما همين نكته در واقعي مانعي در برابر فهم و خرد و باروري انديشه و ورود به عوالم جديد علمي در نزد مسلمانان در طي نزديك به چهارده قرن شده است . به همين دليل است كه امروز در دنياي علم و تمدن قرن بيست و يكم ، عقب مانده ترين كشورها در همه زمينه هاي علمي و فرهنگي و اجتماعي ، مسلمانان مي باشند و دست نياز آنان به سوي نامسلمانان دراز مي باشد!

شايد نيازي به يادآوري نباشد كه امروز در ميهن ما ايران ،اسلام شيعي چه بر سر ملت مي آورد . و اين در حالي است كه شيعيان به باز بودن باب اجتهاد در مذهبشان نسبت به اهل تسنن افتخار كرده و خود را از پيشقراولان فهم و اجتهاد قلمداد مي كنند! و علماي سني را به پيروي محض و بدون چون و چرا از سنّت متهم مي كنند كه البته در جاي خود سخن صحيحي است ؛ اما در اينجا روي سخن ما با آنان نيست بلكه حرف ما اين است كه علماي مدعي شيعي، تاچه حد اجازه جولان عقل و انديشه را در مباني ديني به دگرانديشان روشنفكر و صاحبنظر،اعم از روحاني و غير روحاني مي دهند؟ امروز علما و مراجع شيعي بخصوص در ايران كه پايگاه و ملجأ شيعيان مي باشد ساير روشنفكران و صاحبنظران را از طرح مباحث و سؤالات عديده پيرامون اسلام و قرآن در بين مردم و حتي دانشجويان در دانشگاهها و مراكز علمي بر حذر داشته و انگيزيسيون اسلامي را در ميان مردمان برقرار كرده اند. ايشان بر اين عقيده اند كه دانشمندان و صاحبنظران براي طرح اينگونه سؤالات و مباحث ، بايد ابتدا نظر علما را گرفته و در واقع اجازه آنان را بگيرند!!! حال در چنين شرايطي علماي شيعه چگونه مي توانند ادعاي پيشرو بودن را داشته باشند نكته اي است كه به هيچ وجه با واقعيات تاريخي همخواني ندارد.

البته امروز روحانيان در ايران قدرت را در دست دارند و تاحدي مي توان اين نوع تحميل ها و زورگويي ها و انگيزيسيون اسلامي را قابل توجيه دانست چرا كه تحميل و عدم تحمل نظريات مخالف در ذات هر قدرتي نهفته است ؛ اما فراموش نكنيم كه روحانيون شيعي چه مانند حالا كه قدرت سياسي را در دست دارند و چه در دورانهايي كه به ظاهر بيرون از اقتدار سياسي بوده اند ، همواره با نفوذ اجتماعي متكي بر عقايد مذهبي و خرافي مردم ، توانسته اند اين عقيده غلط خويش را كه فهم دين فقط و فقط مختص فقهاي دين (بويژه از جنس آخوند) مي باشد با زورگويي تمام حتي توسط ترور مخالفان و نظريه پردازان دگرانديش (همچون كسروي ها )به مسلمانان مقلد تحميل كرده و آنان را از ورود به كنه تعاليم ديني بازداشته اند . و اين است حال و روز مردم مسلمان جهان از جمله در ايران كه روز به روز به عقب ماندگي هايشان افزوده شده و زندگي آنان فلاكت بارتر و خفت بارتر از قبل مي شود.

بايد اين حقيقت را قبول كرد كه روحانيان را ميانه اي با علم و دانش حقيقي نيست و آنان مظهر ارتجاع و عقب ماندگي و پيشگيري از حاكميت خرد و انديشه در اعمال و رفتار ما مسلمانان مي باشند وبراي حركتي اساسي و رو به جلو بايد ابتدا مانع اصلي را يعني شرّحاكميت سياسي ديني را از سر ملت كم كرد؛ آنگاه خواهيم ديد كه ملت با استعداد ايران با چه سرعتي راههاي پيشرفت علمي و شكوفايي را خواهد پيمود و عقب ماندگيهاي قرون متمادي را جبران خواهد كرد.

ماجراهاي بي آبرويي هاي اخلاقي آخوندهاي مورد حمايت رژيم جمهوري اسلامي ، اين روزها پرده از چهره كريه دين فروشان در محراب و منبر برداشته است . گويي دستي از غيب برون آمده تا براي اين ملت به تاراج رفته توسط رياكاران و فريبكاران بي اعتقاد به خدا و اخلاقيات انساني ، كاري صورت دهد و كوس رسوايي اين گروه زالو صفت و انگل را در عالم به صدا درآورد. ماجراي زناي محصنه امام جمعه تويسركان و فيلم پورنوگرافي و هيجان انگيز وي با زن يكي از هم صنفانش ، از طريق بلوتوث در كشور دست به دست گشته و در سايتهاي اينترنتي(به طور كامل) و در تلويزيونهاي ماهواره اي(به طور سانسور شده) براي همگان به نمايش در آمده و اكنون ديگر كسي نيست كه از ماجرا خبر نداشته باشد! كساني كه چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند اين بار به زنان زنداني سياسي بسنده نكرده بلكه شهوت سيري ناپذير آنان دامان هم مسلكانشان را نيز گرفته است .اما با كمال تعجب مي بينيم كه اين بار نيز وقتي پاي يك آخوند به ماجرا كشيده شده است ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم داده و درصدد لاپوشاني و توجيه و ماست مالي كردن قضيه برآمده اند و به جاي مجازات خطاكار اصلي و درجه يك ، براي دستگيري عامل فيلمبرداري و افشاي اين فحشاء دست به كار شده اند تا از اين پس، ديگر كسي به خود اجازه چنين ريزبيني هايي را در كار روحانيون ندهد و سعي نكند از اندروني آقايان علما باخبر شود!!! البته از حق نبايد گذشت كه كار آن فيلمبردار ، بسيار خلاقانه و هنرمندانه ، اما كمي تا قسمتي غير اخلاقي بوده و ايشان نبايستي در امور شخصي ديگران تجسس مي نموده ، ولي مگر روحاني مزبور رعايت حريم اخلاقي جامعه را كرده است كه حريم خصوصي وي مصون از هرگونه تعرض باشد؟ لابد شما هم با بنده هم عقيده ايد كه اين خلاف در مقابل آن كار شنيع صورت گرفته توسط آن امام جماعت ، بسيار كوچكتر است ؛ اما مي بينيم كه رژيم ولايت سفيه ، اين بار نيز به جاي خر پالان آن را به باد كتك گرفته است و سعي دارد افكار ملت را از موضوع اصلي به حاشيه منحرف كند.تعجبي نيست ، مگر در طي اين سالهاي بعد از انقلاب كسي ديده است كه آخوندي به دليل جرمهاي مشابه به محاكمه كشيده شده و محكوم شود؟ اصلاً فلسفه تشكيل دادگاه ويژه روحانيت در جمهوري اسلامي مگر چيزي غير از اين است؟

در اين قضيه ماجراي جالب تر اين است كه روحاني متجاوز ، با حضور در يكي از مراجع پيگيري موضوع ، اينچنين توضيح داده كه در انجام اين كار مرتكب هيچ عمل غير اخلاقي و خلاف شرع نشده است بلكه از آنجايي كه ايشان همواره خويش را وقف خدمت به خلق خدا كرده و هيچگاه قصد منافع شخصي در قضايا نداشته ، براي حل مشكل اين خانم كه سه طلاقه بوده ، وي به عنوان محلل ! اورا صيغه شرعي نموده تا اين خواهر مسلمان با آسايش خاطر بتواند به همسر خويش رجوع مجدد نمايد!!!!!!!!!

 جداً اينان با اين شعبده بازي ها دست شيطان را از پشت بسته اند انسان بعد از شنيدن اين دفاعيات محكمه پسند و قاطع و منطقي ! از اين همه ظلمي كه در حق وي روا داشته شده خشمگين مي شود! به همين دليل هم برادران مسئول ، جوابيه ايشان را كاملاً صحيح و قانع كننده يافته و وي را با نهايت عزت و احترام آزاد كرده اند. همين ! عشق نمي كنيد ؟ به اين مي گويند جمهوري ولايت فقيه و مردم سالاري ديني؟!!! لابد براي همين است كه ما ملت همواره بايد تلاش كنيم كه اين بيضه اسلام سالم و پايدار بماند و آقايان روحانيان همواره مكرم و معزز و تاج سرمان باشند و بقيه ملت گوسفندوار وبع بع كنان به دنبالشان راه بيفتند.

سؤال : آيا روحانيت با اين نگرش و خودبرتر بيني و روحيه نژادپرستي اش نسبت به هم صنفان خويش و حقير پنداري اش نسبت به ساير فرهيختگان جامعه حق حكومت بر اين ملت را دارد ؟ البته كه نه و هيچ ظلمي از اين بزرگتر نيست كه بخواهيم دوباره اين زالو صفتان را به گونه اي ديگر در انتخابات بهاداده و  بر مصدر بنشانيم كه اگر چنين كنيم بزرگتر عوامفريبي را در حق اين ملت و ظلم را نسبت به خويش روا داشته ايم.