آقاي محسن دعاگو امام جمعه شميرانات در مصاحبه اي با روزنامه كارگزاران، جريان پاليزدار را يك جريان محفلي دانسته است كه به قصد توطئه عليه جريان ريشه دار انقلاب و با هدف از صحنه بيرون راندن روحانيت بانفوذ دست به افشاگري هاي دروغين زده است. و اظهار نموده است كه اين گروه خوارج روزگار ما مي باشند كه مي خواهند روحانيت مكرم را كه در بين مردم به خوشنامي و احترام و اعتبار اجتماعي و مذهبي شهره اند ،بي اعتبار كرده و قدرت را به طور كلي در كشور قبضه كنند. ايشان همچنين اظهار داشته اند كه روحانيت هنوز هم از جايگاه والايي نزد مردم برخوردار است و اينگونه تلاشهاي مذبوحانه راه به جايي نمي برد! وي تأكيد كرده است كه اين جريان محفلي، به خاطر اين كه در انتخابات آتي بتوانند روحانيت را به طور كامل از صحنه سياسي كشور حذف كند بايد از يك سو آن قداست معنوي روحانيت را نزد مردم فروبريزند و از سوي ديگر مرجعيت اجتماعي آنان را در جهت دهي مردم براي گزينش كانديداهاي آتي رياست جمهوري از بين ببرند تا مقاصد خويش را به آساني محقق سازند.
صرفنظر از قضاوت درباره صحت و سقم اين تحليل، در اينجا يك نكته قابل تأمل است ، اين كه چرا در ميان اين همه روحانيون بلندپايه كه به نوعي به اين فسادها و رانت خواري ها متهم شده اند ، آقاي دعاگو آستين همت بالا زده و به نوعي افشاگري متقابل در برابر اين جريان محفلي(به تعبير ايشان) زده است، خود جاي سؤال دارد. به نظر مي رسد كه ايشان به دلايلي احساس خطر كرده اند كه مبادا شعله هاي اين آتش افروخته شده به نوعي در مراحل بعدي دامان وي و نزديكانش را نيز فرا بگيرد و كساني كه از نزديك با وي آشنايي دارند معني اين سخن را به خوبي درك مي كنند.
اما از همه اينها كه بگذريم بايد از آقاي دعاگو پرسيد كه آيا شما و ديگر روحانيان بلندپايه پيش از اين از وجود چنين محفلي بي خبر بوديد؟ مگر نه اين كه اين گروه كه امروز از آنان با نام خوارج ياد مي كنيد، همانهايي هستند كه در دامان شما و جناح شما پرورش يافته و باليده و قدرت گرفته اند. آن روزهايي كه اين افراد با نامهايي همچون انصار حزب الله و نظاير آن در خيابانها و در محيط هاي فرهنگي و دانشجويي به دنبال زهرچشم گرفتن از اصلاح طلبان و ضرب و شتم آنان در هر كوي و برزن بودند ، مگر شما و ديگر روحانيان مخالف اصلاحات ، آنان را با احسنت و آفرين تشويق نمي كرديد تا آرزوي اصلاحات را به كابوسي براي اصلاح طلبان و جوانان آزاديخواه اين كشور تبديل كنند؟و حالا كه تيغ را به دستان زنگي مست سپرده ايد و خود را در معرض هلاك مي بينيد ، اينچنين به فغان در آمده ايد. آن روزي كه خردمندان سياسي كشور ،شما و دوستانتان را از سوء استفاده از احساسات ديني و هيجانات عاطفي جوانان براي مقاصد سياسي منع مي كردند شما فكر نمي كرديد كه اين حربه همانند شمشير دودمي است كه مي تواند روزي عليه خودتان به كار گرفته شود زيرا شما براي خودتان حاشيه امني قائل بوديد كه تصور مي كرديد از صاحبان اصلي اين انقلاب و سرزمين هستيد و تا ابدالدهر بي هيچ واهمه اي بر مسند قدرت تكيه خواهيد زد و اگر هم روزي جناح مقابلتان قدرت را از كفتان بربايد ، اين اختلافي است بين روحانيان كه به هر حال در اين سالها به خوبي ياد گرفته اند كه در روزهاي سختي چگونه با هم كنار بيايند و با هم بر سر يك سفره بنشينند. اما اكنون شرايط فرق كرده است و دست پروردگان خودتان تبديل به خطرناك ترين دشمنانتان شده اند و مي پنداريد اگر در مقابل اين گروه كاري صورت ندهيد عنقريب است كه اين سيل بنيان كن تمام هستي و رؤياهاي بلندپروازانه تان را براي حكمراني بر اين سرزمين به يكباره بر باد خواهد داد.