Posted by kheradnameh under
فرهنگ Leave a Comment
بشر امروز در مقايسه با انسانهاي پيشين در مرحله اي از كمال و پيشرفت علمي و تكنولوژيك قرار گرفته است كه به هيچ وجه قابل مقايسه با گذشته نيست و اين ترقي و پيشرفت حاصل تلاش ميليونها انسان در روي اين كره خاكي بوده است و همين روند در آينده نيز با شتاب بيشتري ادامه خواهد داشت. اما در يك نگاه كلي به سير تحول تاريخي علم و تمدن در روي زمين ، به اين نكته مسلم مي توان پي برد كه بشريت هرگاه بر اساس مشي و منش عاقلانه حركت كرده و تعصبات را به طور كلي به كنار نهاده ، توانسته است جهش هاي بلندي به سوي سعادت برداشته و آثار درخشان و قابل تأملي از خويش برجاي بگذارد كه حتي صاحبنظران امروز نيز انگشت به دهان مانده اند. مقايسه شرايط امروزي غرب پيشرفته علمي و صنعتي به سركردگي آمريكا با دولتهاي تمدني چندهزار ساله ايران و روم باستان ، بوضوح پرده از رمز و راز وجوه مشترك اين تمدنها برمي دارد و نشان مي دهد كه هرگاه بشر در هر عصر و دوره اي دست از تعصبات ويرانگر مذهبي و ناسيوناليستي و نژادي و … برداشته و بر استعدادهاي فراوان و متنوع انسانها تكيه كرده و فضاي آزاد تعاطي افكار و انديشه و كرامت بخشيدن به مقام والاي انساني را فارغ از هرنوع جنس و نژاد و قبيله و … فراهم كرده زمينه مساعدي ايجاد شده است كه ثمره آن خرمي و پويايي و سرزندگي انسانها و همزيستي بدون دغدغه آنها با يكديگر بوده است و در اين بستر تضارب افكار و آرا و فرهنگها با يكديگر ، زايش و جوششي پديد مي آيد كه خلاقيتهاي مادي و معنوي انسانها را تماماً بارور ساخته و از قوه به فعل در مي آورد. همان چيزي كه پيشينيان ما به رهبري كوروش بزرگ به درستي آن را فهميده و در پهنه عظيم امپراتوري خويش به اجرا گذاشته بودند و خلق نخستين منشور حقوق بشر جهاني افتخار و حاصل تفكرات آزاد مردان بلند همتي همچون او مي باشد. چنين نگرشي است كه خود به خود به وحدت و يكپارچگي ملي در مقابل دشمنان مي انجامد و در پي آن انسجام اجتماعي حاصل مي آيد و كشور حركت رو به رشد خود را به سرعت به سوي مدنيت و رشد و توسعه در پيش گرفته و يادگارها و شاهكارهايي از آثار هنري و علمي و سازندگي از خود برجاي مي گذارد. اموري كه در گذشته تاريخي ايران صورت گرفته و تحسين همگان را برانگيخته است و امروز به نوعي ديگر در سرزمين غرب در حال تجربه و پياده شدن است.
اما ما ايرانيان امروز دقيقاً در جهتي خلاف با راه و رسم پيشينيان با شكوهمان در حركت هستيم .امروز دين بر قدرت نشسته و تعصبات را با نهايت كوشش و قصاوت در جامعه ايران حاكم ساخته است. تعصباتي كه ويرانگر دين و دنياي مردم بوده و آنها را از مسير رشد و تعالي باز مي دارد. و ما از اين سير قهقرايي هيچگاه نجات پيدا نخواهيم كرد مگر اين كه دين را از اين جايگاهي كه قرار داده ايم به جايگاه اصلي خويش بازگردانيم و مردمان را به انسانيت و همزيستي با هر مرام و آئيني در كنار يكديگر فراخوانده و اين مهم را با نهايت جديت در جامعه مان پياده كنيم . بايد پذيرفت كه پياده كردن آئين مدنيت نوين و بالنده در كشور، با اين افراد متعصب كوته بين و دگم انديش مذهبي كه حتي اجازه آزاد انديشيدن را نيز به من و تو نمي دهند، امكانپذير نخواهد بود. به گفته حافظ بزرگ:«عالمي ديگر ببايد ساخت وزنو آدمي»
ما ايرانيان از وقتي سير قهقرايي خويش را در اين جهان آغاز نموديم كه به روش موفق پيشينيانمان پشت كرديم و سعي كرديم كه به مرور به زوايايي زندگي شخصي ديگران نفوذ كرده و آنها را تحت كنترل خويش درآوريم و در اين راه بيشترين ضربه را مذهب به همبستگي ويكپارچگي ايران وارد كرده است. مذهبي كه كاركردي بجز اختلاف و تفرقه در اين سرزمين نداشته است و رهبران مذهبي نيز همواره به دنبال يكپارچه سازي مردم و افزودن به خيل پيروان خويش و نديده گرفتن اخلاقيات واقعي و فطريات مردم بوده اند . واقعيت اين است كه براي رشد و توسعه و ترويج اخلاقيات در جامعه چيزي فراتر از دين براي مردمان لازم است و آن آزادي است . آزادي شريف ترين كلمه اي است كه در روي كره زمين مي توان از آن نام برد. آزادي به معني تمام و كمال كلمه و نه آزادي مبتني بر قيود و شروط ديني و … . انسان اگر احساس آزادي كرد ، آنگاه استعدادهاي بي پايان او شكوفايي آغاز خواهند نمود و در اين صورت است كه پتانسيل هاي نهفته در طبيعت يكي پس از ديگري كشف شده و انسان به آسايش و راحتي خواهد رسيد.
Posted by kheradnameh under
Uncategorized Leave a Comment
آقاي محسن دعاگو امام جمعه شميرانات در مصاحبه اي با روزنامه كارگزاران، جريان پاليزدار را يك جريان محفلي دانسته است كه به قصد توطئه عليه جريان ريشه دار انقلاب و با هدف از صحنه بيرون راندن روحانيت بانفوذ دست به افشاگري هاي دروغين زده است. و اظهار نموده است كه اين گروه خوارج روزگار ما مي باشند كه مي خواهند روحانيت مكرم را كه در بين مردم به خوشنامي و احترام و اعتبار اجتماعي و مذهبي شهره اند ،بي اعتبار كرده و قدرت را به طور كلي در كشور قبضه كنند. ايشان همچنين اظهار داشته اند كه روحانيت هنوز هم از جايگاه والايي نزد مردم برخوردار است و اينگونه تلاشهاي مذبوحانه راه به جايي نمي برد! وي تأكيد كرده است كه اين جريان محفلي، به خاطر اين كه در انتخابات آتي بتوانند روحانيت را به طور كامل از صحنه سياسي كشور حذف كند بايد از يك سو آن قداست معنوي روحانيت را نزد مردم فروبريزند و از سوي ديگر مرجعيت اجتماعي آنان را در جهت دهي مردم براي گزينش كانديداهاي آتي رياست جمهوري از بين ببرند تا مقاصد خويش را به آساني محقق سازند.
صرفنظر از قضاوت درباره صحت و سقم اين تحليل، در اينجا يك نكته قابل تأمل است ، اين كه چرا در ميان اين همه روحانيون بلندپايه كه به نوعي به اين فسادها و رانت خواري ها متهم شده اند ، آقاي دعاگو آستين همت بالا زده و به نوعي افشاگري متقابل در برابر اين جريان محفلي(به تعبير ايشان) زده است، خود جاي سؤال دارد. به نظر مي رسد كه ايشان به دلايلي احساس خطر كرده اند كه مبادا شعله هاي اين آتش افروخته شده به نوعي در مراحل بعدي دامان وي و نزديكانش را نيز فرا بگيرد و كساني كه از نزديك با وي آشنايي دارند معني اين سخن را به خوبي درك مي كنند.
اما از همه اينها كه بگذريم بايد از آقاي دعاگو پرسيد كه آيا شما و ديگر روحانيان بلندپايه پيش از اين از وجود چنين محفلي بي خبر بوديد؟ مگر نه اين كه اين گروه كه امروز از آنان با نام خوارج ياد مي كنيد، همانهايي هستند كه در دامان شما و جناح شما پرورش يافته و باليده و قدرت گرفته اند. آن روزهايي كه اين افراد با نامهايي همچون انصار حزب الله و نظاير آن در خيابانها و در محيط هاي فرهنگي و دانشجويي به دنبال زهرچشم گرفتن از اصلاح طلبان و ضرب و شتم آنان در هر كوي و برزن بودند ، مگر شما و ديگر روحانيان مخالف اصلاحات ، آنان را با احسنت و آفرين تشويق نمي كرديد تا آرزوي اصلاحات را به كابوسي براي اصلاح طلبان و جوانان آزاديخواه اين كشور تبديل كنند؟و حالا كه تيغ را به دستان زنگي مست سپرده ايد و خود را در معرض هلاك مي بينيد ، اينچنين به فغان در آمده ايد. آن روزي كه خردمندان سياسي كشور ،شما و دوستانتان را از سوء استفاده از احساسات ديني و هيجانات عاطفي جوانان براي مقاصد سياسي منع مي كردند شما فكر نمي كرديد كه اين حربه همانند شمشير دودمي است كه مي تواند روزي عليه خودتان به كار گرفته شود زيرا شما براي خودتان حاشيه امني قائل بوديد كه تصور مي كرديد از صاحبان اصلي اين انقلاب و سرزمين هستيد و تا ابدالدهر بي هيچ واهمه اي بر مسند قدرت تكيه خواهيد زد و اگر هم روزي جناح مقابلتان قدرت را از كفتان بربايد ، اين اختلافي است بين روحانيان كه به هر حال در اين سالها به خوبي ياد گرفته اند كه در روزهاي سختي چگونه با هم كنار بيايند و با هم بر سر يك سفره بنشينند. اما اكنون شرايط فرق كرده است و دست پروردگان خودتان تبديل به خطرناك ترين دشمنانتان شده اند و مي پنداريد اگر در مقابل اين گروه كاري صورت ندهيد عنقريب است كه اين سيل بنيان كن تمام هستي و رؤياهاي بلندپروازانه تان را براي حكمراني بر اين سرزمين به يكباره بر باد خواهد داد.
Posted by kheradnameh under
Uncategorized Leave a Comment
مقاله اخير آقاي منتجب نيا كه به بهانه اعتراض به ترويج خرافه پرستي توسط رئيس جمهور و عقبه فكري و مذهبي ايشان يعني آقاي مصباح يزدي صورت گرفت ، در واقع دستمايه اي بود براي اعتراض به سياستهاي كلي دولت در سالهاي اخير و عكس العملي بود به فشارهاي سياسي و تماميت خواهي هاي كساني كه در طي اين سالها با پررويي تمام و با تكيه به اهرمهاي قدرت ،موجب دورماندن دست روحانيان هم طيف و هم جناح ايشان كه خود را به نوعي سهامدار انقلاب اسلامي مي دانند؛ از قدرت شده و نفوذ و نقش آفريني آنان را در عرصه هاي پراهميت به حداقل ممكن رسانده اند.
در واقع روحانيان معظم ! نوعاً يك نوع مي انديشند ، آنها خود را صاحب حقوقي استثنايي در نظام جمهوري اسلامي مي دانند و به همين دليل از اين كه عده اي در قدرت حضور داشته باشند اما حضور و اهميت آنان را ناديده بگيرند برآشفته مي شوند.وگرنه كيست كه نداند اين سخنان پيش از آن كه از سر درد و دينداري بر زبان رانده شده باشد، رنگ و بوي سياسي به خود گرفته است و يك تقاضاي نهفته را در درون خود دارد و آن اين است كه :« ما را هم در بازي قدرت به بازي بگيريد وگرنه بازي شما را به هم خواهيم زد!» بويژه اين كه اين سخنان از ذهن كسي برون تراويده است كه اخيراً طي نامه و مقالاتي آقاي خاتمي را توصيه به انتخاب يكي از دو شق مجمع روحانيون به رهبري آقاي كروبي ،يا گروههاي اصلاح طلب و به تعبير وي نه چندان پاي بند به مباني نظام جمهوري اسلامي! نموده و خواستار آن شده است كه تكليف خود را با اين طيف روشن كند. و به عبارتي ديگر معلوم كند آيا جزو گروه كروبي است يا اصلاح طلبان؟! و عجيب تر از همه اين كه حزب آقاي كروبي با چنين خط ومشي مشخص و مرتجعانه اي كه آقاي خاتمي را به جدايي از اصلاح طلبان دعوت مي كند؛ خود را از داعيه داران اصلاحات نيز مي داند ! در اينجاست كه رد پاي عقب ماندگي ذهني روحانيت سنت گرا نمايان مي شود و جدايي فكري و خط و مشي روحانيان مترقي و غيرآلوده همچون خاتمي با ديگران بارز مي گردد.
اين واقعيت را بايد پذيرفت كه روحانيان كنوني كشور كه به نوعي در بازيهاي سياسي نقش آفريني مي كنند ، به مقتضاي امور حزبي و سياسي از خويش واكنش نشان مي دهند و درد آنان بيش از آن كه درد دين باشد ، درد قدرت است . چرا كه اگر امثال آقاي منتجب نيا همواره (چه در زماني كه در قدرت حضور دارند و چه زماني كه از قدرت كنار زده شده اند) در برابر دغدغه هاي ديني مردم عكس العملي يكسان نشان مي دادند ، شنيدن چنين سخناني از زبان ايشان و امثالهم در نظر مردم متدين بسيار شيرين و گوارا مي نمود و مورد حمايت قاطع اكثريت قرار مي گرفت. چرا كه هيچ خاطره اي از ابراز اعتراض و يا همدردي آقاي منتجب نيا با مردم در مقاطع و مواقعي كه حقوق حقه اجتماعي و شرعي و عرفي آنها توسط عمال زورگوي دولت زيرپا گذاشته مي شود ، در اذهان مردم ديده نمي شود.
از طرفي ، روحانيت خود همواره در طول تاريخ يك پاي خرافه و خرافه پروري در بين عوام بوده و خود از اين ناحيه ارتزاق نموده است و حالا چه شده است كه نگران تشديد خرافه پرستي در ميان مردم شده است؟! آيا اين داد و فريادها به خاطر اين نيست كه حالا شخصي غير روحاني مثل احمدي نژاد پا در كفش آنها كرده و با سرعتي كه در اين مسير به پيش مي رود عنقريب است بازارشان را به كلي كساد كند؟
به هر روي ،آينده آبستن حوادث تازه اي است . منتظر مي مانيم تا ببينيم نبرد قدرت بين روحانيان رو به اضمحلال در عرصه سياست ايران كه آخرين تقلاهاي خود را براي ماندن در عرصه حيات سياسي مي كند، با مكلايان متعصب ديني در جمهوري ولايت فقيه به كجا خواهد انجاميد.
دو مشخصه بارز مختص مردمان كشورهاي جهان سومي است ؛ نخست گرايش افراطي به مذهب و دوم اعتقاد راسخ به تقدير و سرنوشت و تأثيرگذار بودن امور ماورائي در زندگي مادي بشر كه اين خود نيز تحت تأثير شديد مذهب قرار گرفته است.
بي شك اين دو عامل، از تأثيرگذارترين عوامل عقب ماندگي ملل موسوم به جهان سومي در چند قرن اخير بوده است. توجه كنيد، اموري كه در ابتدا تصور مي شد مي توانند موجب استواري اخلاق و انسان گونه زيستن و اميد و نشاط و سرزندگي و مانع يأس و سرخوردگي انسانها شوند،رفته رفته تبديل به عوامل رخوت و سستي ايشان شده اند. ملل شرقي كه به گرايشات معنوي و ماورائي در جهان شهره اند، اكنون در موقعيتي قرار گرفته اند كه براي ابتدايي ترين احتياجات زندگي خويش نيز بايد به تمدن مادي غرب مراجعه كنند. البته مذهب را به خودي خود نمي توان عامل تخدير و عقب ماندگي جامعه دانست ، چرا كه مذهب نيز يكي از پديده هاي اين جهان است كه بايد به درستي با آن برخورد كرد.
اما بايد پذيرفت كه مناديان كنوني مذهب ، تنها سايه اي از حقيقت اديان را با خود دارند و بافته هاي ذهني خويش را به عنوان اموري جزمي و تغيير ناپذير و واجب الاطاعه به نام دين به خورد مردم مي دهند و در اين ميان تفاوتي هم در نوع اين اديان نيست؛ چرا كه كاركرد همه آنها يكسان مي باشد و در اين زمينه به قول مولوي:«هركسي از ظن خود شد يار من». مناديان چنين ادياني ، براي توجيه ديدگاههاي غيرعلمي خويش و همراه كردن پيروانشان ، بايد به خرافات و مسائلي از اين دست دامن بزنند چرا كه دعوت ايشان در اكثر موارد با آموزه هاي دقيق علوم پيشرفته جهان همخواني ندارد و غيرمنطقي بودن بسياري از تعاليم آنان به حدي است كه گاه تا مرز جنون مي رسد؛ بنابر اين دكانداران شريعت لازم مي بينند به هر وسيله و حقه اي كه شده ، مردم را از انديشيدن در باره چرايي طرّهات و جفنگياتشان و طرح سؤالات منطقي در مخالفت با اين اعتقادات واهي بازدارند تا بتوانند چندصباحي را به آسودگي به سر برده و با عزت و وقار و تبختر ، بر عوام فرمانروايي كرده و مخارج روزمره زندگيشان را كه از تحميق ايشان به دست مي آيد ، تأمين كنند!
ملاحظه مي كنيد ؛ با چنين زيربنايي، بديهي است كه دين تبديل به مخدر جوامع مي شود، آنان را از كار و تلاش و سازندگي و دستيابي به قله هاي علم و دانش باز مي دارد و سستي و بي عملي و در انتظار سرنوشت نشستن را در آنان نهادينه مي كند.در دنيايي كه در ديگر نقاط آن مردمان صبح تا شام در حال تلاش و توليد و بهره گيري از ظرفيتهاي طبيعي براي مبارزه با بلايا و مهار انرژي هاي مخرب طبيعت و هدايت آن در مسير برنامه ريزي شده خويش مي باشند، اين فقط ملل عقب مانده ديني شرق هستند كه بايد دست روي دست گذاشته ضمن تسليم در برابر طبيعت بيرحم ، صرفاً براي تسلي خاطر خويش دست دعا به سوي آسمان بردارند تا مگر غضب الهي دوباره دامان آنان را نگيرد. و بديهي است كه غضب الهي هربار بيشتر از دفعات قبل دامان آنان را مي گيرد چرا كه بايد هم اينچنين باشد!
Posted by kheradnameh under
Uncategorized Leave a Comment
آقاي هاشمي رفسنجاني در سخنان اخير خود ضمن اشاره به مطالبي بر ضرورت واگذاري برقراري دموكراسي در كشور و واگذاري امور به خود مردم تأكيد كرده اند كه اگرچه بايد در منويات دروني ايشان نسبت به طرح اين موضوع در حال حاضر بيشتر تأمل نمود، اما به هر حال اذعان كردن به اين نكته در اين برهه زماني كه كشور در بحران مشروعيت وحشتناكي در داخل و خارج از كشور گرفتار آمده است و گروهها و احزاب و فعالان سياسي كشور بارها نظام جمهوري اسلامي را به شدت تحت فشار قرار داده اند و بر اين نقيصه اساسي در كشوري كه بر مبناي قانون ولايت مطلقه فقيه اداره مي شود و حقوق زيربنايي ملت به بهانه پاسداري از اين اصل واهي زيرپا گذاشته مي شود، پاي مي فشارند ، موضوعي است كه مطالعه و اظهار نظر كارشناسان و آگاهان به مسائل سياسي را مي طلبد. اين اظهار نظر، وقتي اهميت بيش از پيش مي يابد كه بدانيم رهبر انقلاب در اين باره ديدگاهي كاملاً مخالف با ايشان دارند و اين كه اكنون آقاي هاشمي رفسنجاني از جايگاهي خطير يعني در مقام رياست مجلس خبرگان اين مسئله را مورد تأكيد قرار مي دهند، مي تواند معاني بسياري را در اذهان متبادر نمايد كه بايد منتظر ماند و ديد كه آينده چه تقديري را رقم خواهد زد.