اوباما

اوباما

دیروز دنیا شاهد زیبایی و شکوه انتقال مسالمت‌آمیز قدرت ریاست جمهوری در بزرگترین و پرقدرت‌ترین کشور جهان ، آمریکا بود. نزدیک به چهارمیلیون تن از مردم آمریکا از سراسر این کشور در هوایی بسیار سرد ساعتها در انتظار آغاز مراسم سوگند و استقبال از چهل و چهارمین ریاست جمهوری این کشور بودند.تماشای این صحنه‌های پرشور،‌احساس حسرت و اندوهی جانکاه را در من به عنوان یک ایرانی برمی‌انگیخت که تا اعماق وجودم نفوذ می‌کرد. افسوس و تأسف بر میهن خویش خوردم که با فرهنگ و تاریخی چندهزار ساله و با بیش از یکصد و پنجاه سال تجربه و پرچمداری مبارزات دموکراتیک در خاورمیانه، ‌اکنون در چنین منجلابی دست و پا می‌زند و عده ای آخوند واپس‌گرای ضدبشر ، با فریب مردم به نام دین و خدا و ربودن انقلاب آزادیخواهانه ملت، قدرت را بیرحمانه در دست گرفتند و مسیر حرکت را به انحراف کشاندند .

عجیب‌تر از همه این که ،‌انتخابات آمریکا با وصف و حالی که گذشت،‌ از نظر دولتمردان بی‌شعور جمهوری اسلامی،‌ یک نمایش انتخاباتی محسوب شده و از نگاه آنان در مقایسه با انتخابات فرمایشی ایران (که ملت مجبورند منتخبین رهبر و شورای نگهبان را برگزینند) به هیچ انگاشته می‌شود! لذا خبرهای چنین اتفاق مهمی که تمامی کشورهای جهان ، به طور مستقیم گزارش مراسم آن را از رسانه‌ها پخش می کردند، از نظر مدیران رسانه‌ای صداوسیما ،‌ بی‌اهمیت و بی‌ارزش بود! و آقای رهبر معظم ! باید به جای ملت تصمیم بگیرند که آنها کدام خبر و یا گزارش را ببینند و بشنوند. معنی دموکراسی اسلامی !‌که آقایان این همه درباره آن تبلیغ می‌کنند و می‌خواهند با برنامه‌های دولت عقب مانده احمدی نژاد ،‌آن را به عنوان الگوی موفق به جهان صادر کرده و حتی به وسیله آن برای مدیریت کشور آمریکا نیز راهکارهای اسلامی ارائه دهند،‌ نیز همین است. یعنی همان رابطه چوپان و گوسفند.آیا واقعاً‌ جای چنین رهبران و مدیرانی در موزه های حیات وحش دنیا نیست؟!

به هر حال اوضاع و احوال بی‌ریختی در کشورمان حاکم است و حکومت اسلامی ، آزمون وحشتناکی را پس می‌دهد. یقینا جمهوری اسلامی در حال سپری کردن آخرین روزهای عمرخود می باشد و نشانه‌های فروپاشی این رژیم هر روز نمایان‌تر می‌شود. کسانی که هنوز هم تصور می‌کنند می‌توان این پیکره نیمه جان حکومت اسلامی را نجات داد و دوباره بر اوضاع و احوال مردم حاکم شد، برخلاف مسیر صحیح ملت حرکت می‌کنند و تاریخ درباره آنان قضاوت بیرحمانه‌ای خواهد کرد و هزینه سنگینی به آنان تحمیل خواهد نمود.

هر سال که ماه محرم فرا می‌رسد و فضای کشور فضای شور حسینی به خود می‌گیرد، همه مردم تحت تأثیر قرار می‌گیرند و در این تجمعات سالانه شرکت کرده و برای حسین بن علی،‌سروسینه چاک می‌کنند؛ بی آن که چیز زیادی درباره وی و علت قیامش بدانند. اما این شور حسینی ملت ایران را به نحوی دیگر نیز می توان دید. و به احتمال زیاد ،‌این تظاهرات را باید نوعی اعتراض به ستمهای بی‌حد و حصری دانست که بر این ملت رفته است . ملت ایران به گاه تسلط بیگانگان بر این کشور ، وقتی که به دلیل خیانتها و عدم همبستگی ملی، ‌دچارضعف و سستی و شکست های پی در پی گردید ، و چون قیامها و اعتراضات قهرمانان ملی‌اش، برای برچیدن حکومت های ظلم ، بی ثمر ماند و فرزندان بسیاری را در این راه تقدیم راه آزادی میهن نمود ،سکوتی معنادار پیشه کرد و در خویشتن فرورفت. اما همواره در صدد بود تا به محض فراهم شدن فرصت،‌از کمین برجسته و قدرت را دوباره به دست گیرد. این بود که در این راه استراتژی مظلوم نمایی حسین را در دستور کار خویش قرار داد و به این بهانه توانست منویات قلبی خویش را بروز داده و بر حکام جور و ستم اعتراض و پرخاش نماید.

اما با کمال تاسف در این وادی نیز به افراط گراییده و از هدف اصلی به دور مانده است .امروز این عزاداری‌ها شکل تخدیر آمیزی به خود گرفته و به جای ایجاد شور و حرکت ، در مقابل ستمگران، مردم را دچار خمودی و انقیاد در مقابل حکام جور نموده است. بی‌دلیل هم نیست که در این سالها، دولت سعی می‌نماید در این قضیه، نقشی اساسی برعهده گرفته و این تظاهرات مردمی را شکلی دولتی ببخشد و درواقع مصادره به مطلوب نماید! چرا که تظاهر احساسات بی‌ثمری که به فرموده دولتمردان و با بودجه‌های کذایی از خزانه ملت ، تحقق می‌پذیرد ، هیچ زیانی برای صاحبان زر و زور نداشته بلکه برعکس ، کاملاً‌ هم جهت با منافع آنان خواهد بود.

بد نیست ما ملت ایران که برای امام حسین (ع) اینگونه خویشتن را به خاک و خون می‌کشیم، در جملات زیر که به استناد مدارک تاریخی از بیانات حضرت ایشان نسبت به ملت ایران بوده و مکنونات قلبی آن حضرت را نسبت به ایرانیان به وضوح نشان داده است ، اندکی تامل و دقت کنیم:

ما از تبار قريش هستيم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ايراني ها هستند. روشن است كه هر عربي از هر ايراني بهتر و بالاتر و هر ايراني از دشمنان ماهم بدتر است. ايراني ها را بايد دستگير كرد و به مدينه آورد ، زنانشان را به فروش رسانيد و مردانشان را به بردگي و غلامي اعراب گماشت.

حسين بن علي ، امام سوم شيعيان ، سفينه البحار و مدينه الاحكام والآثار ، نوشته حاج شيخ عباس قمي، صفحه 164.

باور کنيد جملات زير از افاضات اخير رهبري است که در ديدار با گروهي از بانوان ايراد شده است! و اگر اين سخنان را از زبان ايشان و با چشم خويش در يكي از شبكه هاي ماهواره اي مشاهده نمي کردم، باور کردن آن براي من هم بسيار سخت بود. اما هنوز هم نمي توانم اين نکته را هضم کنم که چگونه چنين دروغ شاخداري را رهبر نظام جمهوري اسلامي در مقابل دوربين ها و چشمان حيرت زده ميهمانان و ملت ايران بر زبان آورد و از عواقب آن نهراسيد؟

مضمون بيانات ايشان اينچنين بود :

«در يكي از سفرهايي كه من در زمان طاغوت با قطار داشتم ، هر چه منتظر شدم قطار را براي نماز نگه نداشتند . لذا وقتي ديدم وقت نماز مي گذرد خودم را از پنجره قطار بيرون انداخته و سريعا خودم را به ايستگاه رسانده و نمازم را قبل از اين كه قضا شود ، به جاي آوردم . البته آنجا به ايستگاه قطار نزديك بود و…!!! »

البته وقتي کمي بيشتر درباره قضيه فکر کردم ، ديدم ناباوري من جاي تعجب دارد ؛ چرا که تمام ميهمانان جلسه، ذوب شده در ولايت اند و مخاطبان تلويزيوني اين سخنان نيز فقط خودي هايي هستند که آنها نيز از مؤمنان اصيل و به اصطلاح شيعيان تنوري (!) هستند ، بنابر اين اگر ولي فقيه که ضمناً جانشين خدا در روي زمين نيز مي باشد هرآنچه را که بگويد و بخواهد، بايد توسط مؤمناني که عقلشان را تعطيل کرده و بر مرکب تقليد سوار شده اند، مورد پذيرش قرار گيرد ! در غير اين صورت ، اين مردم بايد در ايمان خويش تجديد نظر نمايند و بدانند که جايي براي آنان در بهشت نخواهد بود !

دوستداران ولايت ، اين اواخر،انواع و اقسام فضايل درباره رهبري را در اينجا و آنجا ترويج و تبليغ کرده بودند، اما به نظرم اين يکي ، حتي خود آنان را نيز غافلگير کرد؛ چرا که تا به حال کسي در ايران و يا حتي ساير نقاط جهان نيز قطاري نديده است که پنجره اي به اين بزرگي براي بيرون پريدن (!) داشته باشد. از آن مهمتر اين که بر فرض محال، کسي بتواند بعد از پريدن از چنين پنجره اي، سالم مانده و بتواند بدون آسيب ديدگي نمازش را خوانده و با همان قطار که در ايستگاه ايستاده بوده، به سفر خود ادامه دهد! چه ضرورتي به بيرون پريدن از قطار داشته است!؟ و

به يزدان که گر ما خرد داشتيم      کجا اين سرانجام بد داشتيم

چندي پيش ،خانم معلمي هنگام خارج شدن از شركت تعاوني فرهنگيان ، در حالي كه مقداري خرت و پرت نيز خريداري كرده بود و براي سوار شدن به اتوبوس عجله داشت، به دليل گير كردن چادر به زير پاهايش ، به شدت به زمين خورد و صورتش با آسفالت خيابان برخورد كرده و آسيب ديد. صحنه ناراحت کننده اي بود . در همان لحظه در دل خود گفتم که :آخر در اين شلوغي شهر چرا بايد اين خانم با چادري که بر سر کرده ، دست و پاي خود را اينگونه زنجير کند و اينگونه دچار زحمت شود! آيا اگر برخي متوليان ديني ترجيح مي دهند که زنان را در توبره اي سياه بپيچانند، چرا بايد خود زنان تن به اين نابرابري و ستم بدهند. چه کسي گفته است که چادر سرکردن نشانه ديانت بيشتري است ؟ اصلاً ديانت را چگونه تعريف مي کنيم که از چادر سرکردن افراد به آن مي توانيم پي ببريم؟ آيا نبايد در برخي از فتاوايي که ريشه در تحجر و تعصبات خشن و بيمورد مردان نسبت به زنان دارد و هيچ منشأ عقلي در آن نمي توان يافت ، ترديد کرد.

اصولاً چرا بايد بانوان فهيم ما تن به چنين مسائل داده و به دست خود وسيله تحقير و آسيب خويش را فراهم مي آورند. اين چگونه اسلامي است که هنوز هم در دوران تکامل و ترقي بشر نيز ، سعي دارد خواسته هاي تبعيض آميز مردان را تأمين کند و از ابتدائي ترين حقوق زنان تغافل ورزد؟ آيا بانوان شريف ايراني تاکنون به اين نکته انديشيده اند که چرا بايد به خاطر تحريک نشدن برخي مردان بيمار که آزادانه در جامعه تردد مي کنند، زنان تنبيه شوند و خود را از ديده ها بپوشانند !!!

برخي از آخوندهاي بيشرم که خود جزو همان دسته از چشم چران هاي مريض مي باشند، چنين نابرابريهايي را هم عفت اسلامي نام مي گذارند و دولت هم عده اي از نيروهاي انتظامي و خواهر زينب و … را با هزينه بيت المال ،مأمور کنترل خانمها در خيابانها کرده و به خيال خويش امر به معروف و ارشاد مي کند!

گر مسلماني از اين است که حافظ دارد واي اگر از پس امروز بود فردايي

در همين ارتباط ، حادثه دلخراشي را که در حدود چهار سال پيش ،در يكي از دبستانهاي تهران به وقوع پيوست و مسئولين دولت کريمه! و رسانه هاي گروهي ،نگران از بازتاب اجتماعي آن ، از کنار مسئله با سکوت عبور کردند.اين موضوع مربوط به دانش آموز دختر يكي از مدارس ابتدايي تهران بود كه به دليل اجباري بودن پوشش چادر براي دانش آموزان ثبت نام شده در اين مدرسه معروف و مذهبي ، هنگام سوار شدن به ميني بوس سرويس مدرسه ، به خاطر دست و پاگير بودن چادر و ناتواني اين دختربچه خردسال در جمع و جور كردن آن و گيركردن قسمتي از چادر به ميني بوس در حال حركت ، به زير چرخ ها كشيده شده و به كام مرگ فرورفت!

حال تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

مرتضي مطهري شخصي است كه معمولاً ما او را به عنوان يكي از ايدئولوگ هاي انقلاب اسلامي و يكي از شاگردان برجسته آيت الله خميني مي شناسيم و به خاطر اين كه وي در فلسفه اسلامي نيز دستي داشته و آثار قلمي از خود برجاي گذاشته است ، به او به ديده احترام مي نگريم. اما بد نيست با ديدگاههاي ايشان درباره فردوسي (يكي از بزرگترين سرمايه هاي فرهنگي بشر و ايران زمين)، به عمق نگرش هاي نفرت آور او درباره اين حماسه سراي بزرگ كه جهانيان در برابر عظمت او به نشانه تعظيم سر فرود آورده اند، پي ببريم . ايشان در قسمت ششم جلد چهارم کتاب ((نور ملکوت قرآن)) ، صفحات ۱۴۵ و ۱۴۶ و ۱۴۷ چنين گفته اند :

اينهمه‌ سر و صدا براي‌ عظمت‌ فردوسي‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ -و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجيان‌ از تمام‌ كشورها براي‌ احياءِ شاهنامه‌، و تجليل‌ و تكريم‌ از اين‌ مرد خاسر زيان‌ برده تهيدست‌ براي‌ چيست‌؟!

براي‌ آنست‌ كه‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ كه‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سي‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دينارهاي‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامه افسانه‌اي‌ را گرد آورده‌ است‌.

نزول‌ سوره تكاثر، براي‌ از بين‌ بردن‌ افتخار به‌ موهومات‌ ملّي‌گرائي‌ است‌.

قرآن‌ فاتحه مباهات‌ و فخريه به‌ استخوانهاي‌ پوسيده نياكان‌ را خوانده‌ است‌؛ و با نزول‌ سوره الهيكم التكاثر حتي زرتم المقابر[157] ديگر كدام‌ مرد عاقلي‌ است‌ كه‌ به‌ اوهام‌ و موهومات‌ بگرود، و به‌ نام‌ و اعتبار پدران‌ مرده‌ و عظام‌ پوسيده آنها در ميان‌ قبرها خوشدل‌ گردد؟ او با گامهاي‌ قويم‌ خويشتن‌ خود در راه‌ افتخار و شرف‌ ميكوشد.

فردوسي‌ با شاهنامه افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌. خودش‌ مي‌گويد:

                      بسي‌ رنج‌ بردم‌ در اين‌ سال‌ سي        ‌ عجم‌ زنده‌ كردم‌ بدين‌ پارسي‌

                      چو از دست‌ دادند گنج‌ مرا                   نبد حاصلي‌ دسترنج‌ مرا

ما در زمان‌ خود هر كس‌ را ديديم‌ كه‌ خواست‌ عجم‌ را در برابر اسلام‌ عَلم‌ كند، و لغت‌ پارسي‌ را در برابر قرآن‌ بنهد، با ذلّت‌ و مسكنتي‌ عجيب‌ جان‌ داده‌ است‌. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي‌ الابْصَـٰرِ!

درست‌ بخاطر دارم‌ در حدود سي‌ سال‌ قبل‌ مجلّه‌اي‌ از مجلاّت‌ «راهنماي‌ كتاب‌» مطالعه‌ مي نمودم‌ كه‌ در آن‌ مقاله‌اي‌ از علي‌ دشتي‌ راجع‌ به‌ فردوسي‌ و مقام‌ و منزلت‌ او نوشته‌ بود. در اين‌ مقاله‌ اين‌ مرد با شيطنت‌ مرموزي‌ دشمني‌ خود را با اسلام‌ نشان‌ ميداد.

اين‌ مقاله‌ درباره فردوسي‌ و شاهنامه‌ بود. و بدين‌ قسم‌ مطلب‌ را برداشت‌كرده‌ بود كه‌ ملخّصش‌ را ذكر ميكنيم‌:

بسياري‌ از افراد درباره فردوسي‌ و تدوين‌ شاهنامه‌ سخن‌ گفته‌اند، وليكن‌ من‌ مي‌خواهم‌ در اينجا پرده‌اي‌ را از اين‌ امر براي‌ دانشجويان‌ و اهل‌ اطّلاع‌ بردارم‌. اين‌ مطلب‌ ساليان‌ دراز است‌ كه‌ در ذهن‌ من‌ خلجان‌ دارد، ولي‌ بواسطه موانعي‌ نمي‌توانستم‌ ابراز كنم‌؛ و اينك‌ موقع‌ آن‌ رسيده‌ كه‌ آنرا به‌ جوانان‌ و محصّلين‌ و ارباب‌ فضل‌ تقديم‌ دارم‌.

و آن‌ نكته‌ اينست‌ كه‌: كشور ايران‌ در ازمنه متماديه‌ مورد حملات‌ و هجوم اقوام‌ اجنبي‌ قرار گرفته‌، و ثروت‌ و آباداني‌ و كتابخانه‌ و تمام‌ آثار ملّي‌ آن‌ بباد رفته‌ است‌، همچون‌ فتنه مغولان‌ و غيرهم‌؛ ولي‌ هيچيك‌ از اين‌ حملات‌ مانند حمله عرب‌ زيانبخش‌ نبود. زيرا آن‌ حملات‌ فقط‌ منوط‌ به‌ امور نظامي‌ بوده‌ و تخريب‌ و غارت‌ و فسادي‌ را كه‌ در پي‌ داشته‌ است‌ پس‌ از مدّتي‌ ترميم‌، و مبدّل‌ به‌ صلاح‌ و آباداني‌ گرديده‌ است‌.

امّا حمله عرب‌ توأم‌ با خوي‌ تفاخرجوئي‌، و ديانت‌ و تعليم‌ و تربيت‌ آنها بوده‌؛ و لذا در نفوس‌ مردم‌ جاي‌ گرفته‌ و ريشه‌ دوانيده‌ بود. و معلوم‌ است‌ كه‌ با اصلاح‌ و آباداني‌ خارجي‌ نميتوان‌ نفوس‌ و قلوب‌ را اصلاح‌ نمود.

اين‌ ببود تا فردوسي‌ با تدوين‌ شاهنامه خود در مقابل‌ عرب‌، نشان‌ داد كه‌ اصالت‌ و ملّيّت‌ ايراني‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در برابر آنها بايستد. او با احياي‌ زبان‌ پارسي‌، و اين‌ كتاب‌ نفيس‌ خود از آثار نياكان‌ و ملّيّت‌ آنها پرده‌ برداشت‌ و ايران‌ و ايراني‌ را زنده‌ و جاويد كرد.

از اينجهت‌ است‌ كه‌ خدمت‌ فردوسي‌ بر اين‌ آب‌ و خاك‌ از همه‌ بيشتر و شايان‌ تقدير و تحسيني‌ است‌ كه‌ احدي‌ از شعراي‌ ما بدين‌ مقدار و پايه‌ نرسيده‌اند. (اين‌ بود ملخّص‌ بيانات‌ ايشان‌ در آن‌ مجلّه‌).

****

نيازي به توضيح نيست و خواننده محترم مي تواند با مقايسه ديدگاه آقاي مطهري با دانشمند و روحاني زاده محقق و روشنفكري مانند علي دشتي كه به ماهيت دقيق اين صنف (روحاني) در ايران به خوبي پي برده بود، اما مانند يك وطن پرست كامل و خالص ، حاضر نبود فرهنگ و افتخارات ملي خويش را به پاي اعراب وحشي و غارتگر و دور از تمدن بريزد، به تفاوت اين دو  انديشه به  خوبي پي ببرد.

انديشه اي كه دلش براي آباداني و اصالت و فرهنگ و پيشينه و ميراث تمدني ايران زمين كه خاستگاه فرهنگ و تمدن بشري بوده است ، مي تپد . و انديشه اي كه به سرزمين و فرهنگ ميهني خويش خيانت مي ورزد و ايرانيان همیشه یکتاپرست پرست را كه خود نيز يكي از آنان بوده است ، اينگونه تحقير مي نمايد! او با بي مروتي و ناجوانمردي تمام ، فردوسي بزرگ را مورد اهانت و توهين قرار مي دهد.وي كه اصطلاح فيلسوف را با خود به يدك مي كشد، آنچنان به تعصبات خشك و خشن و دور از منطق ديني ، گرفتار آمده است كه به وضوح از مرز و جاده انصاف خارج شده و به فحاشي و شانتاژ براي حذف رقيبان دست برده است.

حال وقتي حال و روز و نگرش مطهري در باره مفاخر ايران اين باشد، مي توان نحوه برخورد جوجه طلبه هاي متعصب را در اينگونه موارد حدس زد.

مرتضي مطهري در بخشي از كتاب حماسه حسيني، روضه خوانان و مداحاني را كه عزاداري و شيون و زاري حضرت فاطمه زهرا (س) در عصر روز عاشورا به خاطر شهادت امام حسين (ع) را سوژه خويش قرار داده و سعي مي كنند از اين راه به اشك گيري از مخاطبين بپردازند ، مورد حمله قرار داده و آنها را از اين كار زشت برحذر مي دارد كه با اين كار خود در واقع به جاي بزرگداشت مقام حسين بن علي، نادانسته حضرت فاطمه را مورد اهانت قرار مي دهند ؛ چرا كه اين كار بدين معني است كه حضرت فاطمه زهرا از اين كه فرزندش به فوز عظيم شهادت نائل شده است و زندگي بي ارزش جسماني و دنيوي را ترك گفته و به مقام امن الهي و جدش رسول الله ملحق شده است ، ناراحت است ! و اين امر خلاف فلسفه جهاد و آموزه هاي دين و تعاليم قرآن و فرامين حضرت رسول مي باشد.

البته شهيد مطهري ، اين نكته را در اينجا به خوبي و درستي مورد انتقاد قرار داده است، و حق هم همين است كه استاد معروف و بانفوذي همچون ايشان چنين سخنان روشنگرانه اي را بر زبان آورد. اما بر همين مبنا، بايد سؤالي را مطرح كرد ؛ حال كه حسين و يارانش در روز عاشورا در دفاع از حريم حق و عدالت و آزادگي به قيام عليه بي عدالتي و فسق و فجور و زنده نگه داشتن دين ، قيام كرده و شجاعانه شهيد شده و به حيات ابدي در جوار رسول الله پيوسته اند، آيا اين همه گريه و زاري و مجالس عزاداري و خرج و مخارجي كه سالانه از جيب ملت براي گرياندن آنان در كوي و برزن هزينه مي شود، چه ارزش و ضرورتي دارد ؟ مگر ما شيعيان به سعادت ابدي آن حضرت در بهشت اعتقادي نداريم كه اينگونه بر سر و سينه خود مي زنيم و با زنجير و قمه و انواع و اقسام روشها بدنهاي خويش را زخم و خراش و شكنجه مي دهيم ؟

و عجيب است كه آقاي مطهري تا وقتي كه بر مبناي دانش و خرد سخن مي گويد ، همان حرفهايي را مي زند كه از يك انسان فهيم و دانشمند انتظار مي رود ، اما آنگاه كه پاي تعصبات مذهبي به ميان مي آيد ، ايشان نيز از كنار باورهاي علمي و منطقي خويش بي تفاوت مي گذرد و ترجيح مي دهد سكوت پيشه كند! چرا كه با توجه به فضاي به شدت خرافه آلودِ حاكم بر روحانيت و حوزه هاي علميه  در زمينه عزاداريها و ضرورتهاي سياسيِ زنده نگاه داشتن عاشورا براي رونق كار و بار ملايان، و گرمي بازار فريبكاران و شيادان تربيت يافته و شستشوي مغزي شده در حوزه هاي دگم انديش علميه مذهبي، ايشان را جرأت آن نبوده كه استدلال قوي و منطقي خويش را به زمينه هاي مشابه آن نيز تعميم دهد.

 در اينجاست كه مي توان به ماهيت روحانيت از هر نوع آن (اعم از منبري و دانشگاهي و خارج رفته و غيره ) پي برد و فهميد كه اين قشر ، نمي تواند هيچگاه تكيه گاه مطمئني براي روشنگري و نجات ملت ايران از زير بار استبداد و ناداني و عقب ماندگي از جهان پيشرفته كنوني باشد . و چگونه مي تواند چنين باشد در حالي كه ادامه حيات اين صنف ، منوط به حماقت و جهالت و عقب ماندگي و تقليد پيشگي مسلمانان است !؟   

برگه‌ی بعد »